لکن میم را کسره دادند─ بجهت قاعده مستقره که در عربیت است─ که جایز است ماضی از بابی باشد─ و مضارع از باب دیگر─ چنانکه مات از باب قال یقول است─ و مضارعش از باب باع یبیع مثل صار یصیر و زاد یزید─ پس مت مثل بعت است─
یکین مضارع کان از باب باع یبیع─ یخضع─ اعلالش مثل اعلال یبیع است─
ان در ان هند الملیحه الحسناء─ بدانکه ان امر است─ مؤکد بنون تاکید ثقیله در اصل تای بود─ تاء که حرف مضارع بود از اولش انداختیم─ و آخرش مجزوم نمودیم یاء افتاد ا شد─ بعد از آن مؤکد کردیم بنون تاکید ثقیله ان شد─ فعل ماضیش وای مضارعش یای مثل وقی یقی─ و هند منادی است که حرف ندا از او حذف شده─ در اصل یا هند بود─ و الملیحه الحسناء صفت اند از برای هند─ یعنی وعده بده ای هند البته─
خصم بفتح خاء و صاد صیغه مفرد مذکر غایب─ فعل ماضی است از باب افتعال─ در اصل اختصم بود تاء از حروف مهموسه منخفضه است─ و صاد از حروف مستعلیه مطبقه─ پس منافاه بود میانه ایشان─ پس تاء را بصاد قلب کردیم اخصصم شد─ اجتماع حرفین متجانسین شد─ فتحه صاد اول را به ما قبل دادیم که خاء باشد─ و در ثانی ادغام کردیم اخصم شد─ بجهت متحرک بودن خاء─ مستغنی از همزه شدیم همزه افتاد خصم شد─
لم ینته فعل مضارع است مجزوم به لم─ در اصل ینتهی بود─ لم جازمه بر سرش
: