Misbah Library
۹۰

البلد

۲۰ 
محمد مهدی فولادوند
٥٩٤

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

لَآ أُقْسِمُ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِ۝١

1سوگند به این شهر،

وَأَنتَ حِلٌّۢ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِ۝٢

2و حال آنکه تو در این شهر جای داری؛

وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ۝٣

3سوگند به پدری [چنان‌] و آن کسی را که به وجود آورد؛

لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍ۝٤

4براستی که انسان را در رنج آفریده‌ایم.

أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ۝٥

5آیا پندارد که هیچ کس هرگز بر او دست نتواند یافت؟

يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا۝٦

6گوید: «مال فراوانی تباه کردم.»

أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ۝٧

7آیا پندارد که هیچ کس او را ندیده است؟

أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَيْنَيْنِ۝٨

8آیا دو چشمش نداده‌ایم؟

وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ۝٩

9و زبانی و دو لب.

وَهَدَيْنَٰهُ ٱلنَّجْدَيْنِ۝١٠

10و هر دو راه [خیر و شر] را بدو نمودیم.

فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَ۝١١

11و[لی‌] نخواست از گردنه [عاقبت‌نگری‌] بالا رود!

وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْعَقَبَةُ۝١٢

12و تو چه دانی که آن گردنه [سخت‌] چیست؟

فَكُّ رَقَبَةٍ۝١٣

13بنده‌ای را آزادکردن،

أَوْ إِطْعَٰمٌ فِى يَوْمٍ ذِى مَسْغَبَةٍ۝١٤

14یا در روز گرسنگی، طعام‌دادن:

يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ۝١٥

15به یتیمی خویشاوند،

أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ۝١٦

16یا بینوایی خاک‌نشین.

ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْمَرْحَمَةِ۝١٧

17علاوه بر این از زمره کسانی باشد که گرویده و یکدیگر را به شکیبایی و مهربانی سفارش کرده‌اند؛

أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْمَيْمَنَةِ۝١٨

18اینانند خجستگان.

وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا هُمْ أَصْحَٰبُ ٱلْمَشْـَٔمَةِ۝١٩

19و کسانی که به انکار نشانه‌های ما پرداخته‌اند، آنانند ناخجستگان شوم.

عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌۢ۝٢٠

20بر آنان آتشی سرپوشیده احاطه دارد.