Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 270
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

بيان: المشهور أن الكاف زائدة و قيل أي ليس مثل مثله شي ء فيدل على نفي مثله بالكناية التي هي أبلغ لأنه مع وجود المثل يكون هو مثل مثله أو المعنى أنه ليس ما يشبه أن يكون مثلا له فكيف مثله حقيقة.

مشهور آن است که کاف زائده است و گفته شده یعنی: چیزی مانندِ مثل او نیست که با کنایه ای رساتر دلالت بر نفیِ مانندِ او کند. زیرا با وجود مثل، او مانند مثلش می شود. یا معنا این است که: چیزی نیست که شبیه باشد به اینکه مثل او باشد چه رسد به اینکه حقیقتاً مثل او باشد.

«6»-يد، التوحيد الدَّقَّاقُ عَنِ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنِّي نَاظَرْتُ قَوْماً فَقُلْتُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ وَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْعِبَادُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ ١ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ.

توحید: منصور بن حازم گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: من با مردمی بحث کردم و به آنها گفتم: به راستی خدای جل جلاله والاتر و عزیزتر و گرامی تر است از آنکه به خلق خود شناخته شود بلکه بندگان به او شناخته شوند، فرمود: خدایت رحمت کناد.

«7»-يد، التوحيد أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ السَّكَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَةِ وَ أُولِی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ ٢.

توحید: امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: خدا را به خدا بشناسید و رسول را به رسالتش و اولی الأمر را به امر به معروف و دادگری و نیکوکاری.

«8»-يد، التوحيد ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بِمَ عَرَفْتَ رَبَّكَ فَقَالَ بِمَا عَرَّفَنِي نَفْسَهُ قِيلَ

توحید: از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال شد که پروردگار خود را به چه چیز شناختی؟ فرمود: به آن چه خود را به من شناسانیده. عرض شد:

(١)1- على صيغة المعلوم أي العباد يعرفون اللّٰه باللّٰه، أي يعرفون اللّٰه بتوفيقه و هدايته، أو بما وصف نفسه و عرفهم من الصفات اللائقة بجماله و جلاله، أو يكون الإشارة إلى البرهان المسمی ببرهان الصديقين الذي هو أشرف البراهين و أسدها، و هو الاستدلال به تعالى عليه، و الاستشهاد بذاته تعالى علی صفاته، و بصفاته علی أفعاله «أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ شَهِيدٌ». و لعله إليه أشار الامام زين العابدين عليه السلام بقوله: بك عرفتك و أنت دللتني عليك، و دعوتني إليك، و لو لا أنت لم أدر ما أنت. و بقوله: يا غفار بنورك اهتدينا. و تأتي هذه الاحتمالات في قوله: اعرفوا اللّٰه باللّٰه. أو علی صيغة المجهول و يكون المراد- على ما قيل- أنه تعالی لا يعرف حقّ المعرفة إلى خلقه و الاستدلال بهم عليه، بل الخلق يعرفون بنور ربهم، كما تعرف الذرات بنور الشمس دون العكس، و ليس نور اللّٰه في آفاق النفوس بأقل من نور الشمس في آفاق السماء، قال عزّ من قائل: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» فضوؤه قاطع لرين أرباب الضمائر، و نوره ساطع في أبصار أصحاب البصائر.به صیغهٔ معلوم، یعنی بندگان خدا را به خدا می‌شناسند، یعنی با توفیق و هدایت او، یا با آنچه خود را بدان وصف کرده و از صفات شایستهٔ جمال و جلالش به آنان شناسانده است. یا اشاره است به برهانی که «برهان صدّیقین» نامیده می‌شود و شریفترین و استوارترین برهانهاست، و آن استدلال به خود او بر خود اوست، و گواه گرفتن ذات او بر صفاتش و صفاتش بر افعالش: «أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیدٌ». و شاید امام زین‌العابدین علیه السلام به همین اشاره کرده است آنجا که فرمود: «بک عرفتک و أنت دللتنی علیک و دعوتنی إلیک، و لو لا أنت لم أدر ما أنت»، و آنجا که فرمود: «یا غفار بنورک اهتدینا». و همین احتمالها در سخن «اعرفوا اللّٰه باللّٰه» نیز می‌آید. یا به صیغهٔ مجهول، و مراد ـ بنا بر آنچه گفته شده ـ آن است که خدای متعال با آفریدگانش و با استدلال به آنان، چنانکه سزاوار است شناخته نمی‌شود، بلکه آفریدگان به نور پروردگارشان شناخته می‌شوند، چنانکه ذرّات به نور خورشید شناخته می‌شوند نه برعکس؛ و نور خدا در آفاق جانها کمتر از نور خورشید در آفاق آسمان نیست. خدای بزرگ فرموده است: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ پس پرتو او زنگار دلها را می‌زداید و نورش در دیدگان صاحبان بصیرت می‌تابد.
(٢)2- رواه الكليني في الكافي- في باب أنّه لا يعرف إلّا به- عن عليّ بن محمّد، عمن ذكره، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن محمّد بن حمران، عن الفضل بن السكن، عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام. و قال في ذيله: يعنی ان اللّٰه خلق الاشخاص و الأنوار و الجواهر و الأعيان. إلی آخر ما يأتي ذيل الخبر الآتي من الصدوق، و ظاهره أن المعنی من الكليني لا من الإمام عليه السلام.کلینی آن را در کافی ـ در باب «أنّه لا یعرف إلّا به» ـ از علی بن محمد، از کسی که نامش را برده، از احمد بن محمد بن عیسی، از محمد بن حمران، از فضل بن سکن، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است. و در ذیل آن گفته: یعنی خدا اشخاص و انوار و جواهر و اعیان را آفرید ـ تا پایان آنچه در ذیل خبر بعدی از صدوق می‌آید. و ظاهر آن است که این معنا از کلینی است نه از امام علیه السلام.