فعلى الأول عبارة عن وجوب الوجود و الاستغناء المطلق و احتياج كل شي ء في جميع أموره إليه أي الذي يكون عنده ما يحتاج إليه كل شي ء و يكون رفع حاجة الكل إليه و لم يفقد في ذاته شيئا مما يحتاج إليه الكل و إليه يتوجه كل شي ء بالعبادة و الخضوع و هو المستحق لذلك و إليه يومئ خبر الجعفري.
بنا بر معنای اول، عبارت از وجوب وجود و استغناء مطلق و احتیاج هر چیزی در امورش به او است یعنی کسی که نزد او هر چه که دیگران نیاز دارند هست و برآوردن حاجت همه با اوست و هیچ چیزی که دیگران به آن نیاز دارند در او مفقود نیست و هر چیزی با عبادت و خضوع به او توجه کند و او مستحق آن است.و خبر جعفری به این معنا اشاره دارد.
و أما على الثاني فهو مجاز عن أنه تعالى أحدي الذات أحدي المعنى ليست له أجزاء ليكون بين الأجزاء جوف و لا صفات زائدة فيكون بينها و بين الذات جوف أو عن أنه الكامل بالذات ليس فيه جهة استعداد و إمكان و لا خلو له عما يليق به فلا يكون له جوف يصلح أن يدخله ما ليس له في ذاته فيستكمل به فالجوف كناية عن الخلو عما لا يصح اتصافه به.
و اما بنابر معنای دوم مجاز از این معناست که او احدی الذات و احدی المعنی می باشد. اجزائی ندارد تا بین این اجزاء فاصله ای باشد و صفاتی زائده [بر ذات] ندارد تا بین آن صفات و ذات فاصله باشد. یا اینکه مجاز از این معناست که وی بالذات کامل است و جهت استعداد و امکانی و خالی بودن از آنچه لایق آن است در او نیست پس هیچ نقصی ندارد که چیزی بخواهد او را کامل کند.پس جوف (فاصله) کنایه از خالی بودن او از آنچه اتصافش به آن صحیح نیست، می باشد.
و أما على الثالث فيكون كناية عن عدم الانفعال و التأثر عن الغير و كونه محلا للحوادث كما سيأتي في جواب من
و اما بنابر معنای سوم کنایه از عدم انفعال و تأثر از غیر و عدم محل بودنش برای حوادث است چنانچه در جواب کسی که
سَأَلَ الصَّادِقَ عليه السلام عَنْ رِضَا اللَّهِ وَ سَخَطِهِ فَقَالَ: لَيْسَ ذَلِكَ عَلَى مَا يُوجَدُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الرِّضَا دِخَالٌ يَدْخُلُ عَلَيْهِ فَيَنْقُلُهُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ لِأَنَّ الْمَخْلُوقَ أَجْوَفُ مُعْتَمِلٌ مُرَكَّبٌ لِلْأَشْيَاءِ فِيهِ مَدْخَلٌ وَ خَالِقُنَا لَا مَدْخَلَ لِلْأَشْيَاءِ فِيهِ لِأَنَّهُ وَاحِدٌ وَ أَحَدِىُّ الذَّاتِ وَ أَحَدِىُّ الْمَعْنَى.
از امام صادق علیه السلام در باره رضا و غضب خداوند پرسید، خواهد آمد که امام علیه السلام فرمود: این به آن گونه که در مخلوقات وجود دارد نیست زیرا رضا چیزی است که بر مخلوق داخل شود و او را از حالی به حال دیگر منتقل سازد. زیرا مخلوق تودار(أجوف)، به کار برده شده و مرکب است و اشیاء می توانند به او داخل شوند ولی در خالق ما هیچ مدخلی برای اشیاء نیست.زیرا او واحد و احدی الذات و احدی المعنی است.
و هذا الخبر يؤيد بعض المعاني السابقة أيضا.
این روایت بعضی معانی سابق را نیز تأیید می کند.
و قد نقل بعض المفسرين عن الصحابة و التابعين و الأئمة و اللغويين قريبا من عشرين معنى ١ و يمكن إدخال جميعها فيما ذكرنا منالمعنی الأول لأنه لاشتماله على
بعضی مفسران از صحابه و تابعین و ائمه و لغوی ها نزدیک بیست معنا نقل کرده اند که ممکن است همه آنها را در معنای اول داخل کرد زیرا آن معنا به دلیل دربرداشتن