كذلك و قوله و لا نأله صيغة المتكلم من أله بمعنى تحير و اختلف في لفظ الجلالة فالمشهور أنه عربي مشتق إما من أله بمعنى عبد أو من أله إذا تحير إذ العقول تتحير في معرفته أو من ألهت إلى فلان أي سكنت إليه لأن القلوب تطمئن بذكره و الأرواح تسكن إلى معرفته أو من أله إذا فزع من أمر نزل عليه و ألهه غيره أجاره إذ العابد يفزع إليه و هو يجيره أو من أله الفصيل إذا ولع بأمه إذ العباد يولعون بالتضرع إليه في الشدائد أو من وله إذا تحير و تخبط عقله و كان أصله ولاه فقلبت الواو همزة لاستثقال الكسرة عليها أو من لاه مصدر لاه يليه ليها و لاها إذا احتجب و ارتفع لأنه تعالى محجوب عن إدراك الأبصار و مرتفع علی كل شي ء و عما لا يليق به و قيل إنه غير مشتق و هو علم للذات المخصوصة وضع لها ابتداء و قيل أصله لاها بالسريانية فعرب بحذف الألف الأخيرة و إدخال اللام عليه.
«لانأله» صیغه متکلم از أله به معنای سرگردان شد. در لفظ جلاله اختلاف شده است؛ مشهور آن است که عربی مشتق است یا از أله به معنای پرستش کرد یا از أله به معنای سرگردان شد زیرا عقول در معرفتش سرگردانند. یا از «ألهت إلی فلان» یعنی به او آرامش یافتم زیرا قلوب به ذکر خدا و أرواح با معرفتش آرام می شوند. یا از «أله» به معنای ترسیدن از چیزی که بر او رخ دهد. و «ألهه غیره» یعنی پناهش داد زیرا عابد به سوی او پناه برده او پناهش می دهد. یا از «أله الفصیل» یعنی ناقه مشتاق مادرش شد، زیرا بندگان در سختیها به او مشتاق شوند. یا از «وله» یعنی سرگردان شد و عقلش بیراهه رفت و اصل آن «ولاه» بوده که واو به همزه تبدیل شده زیرا کسره بر آن ثقیل بوده. یا از «لاه» مصدر «لاه یلیه لیهاً و لاهاً» یعنی در حجاب شد و رفعت یافت زیرا خدا از ادراک أبصار (چشم و عقل) محجوب است و بر هر چیزی برتری دارد و از هر چیزی که سزاوارش نیست منزّه است.و گفته شده: لفظ جلاله غیرمشتق است و عَلَم برای ذات مخصوص است که ابتدائا برای آن وضع شده است. و گفته شده اصل آن «لاها» به سریانی است که با حذف الف آخر و دخول لام بر آن معرّب شده است.
و قال الرازي ذكروا في الفرق بين الواحد و الأحد وجوها أحدها أن الواحد يدخل في العدد و الأحد لا يدخل فيه و ثانيها أنك إذا قلت فلان لا يقاومه واحد جاز أن يقال لكنه يقاومه اثنان بخلاف الأحد و ثالثها أن الواحد يستعمل في الإثبات و الأحد في النفي انتهى.
رازی گفته است: برای فرق بین واحد و أحد وجوهی ذکر کرده اند: اول: واحد داخل در عدد است و أحد نیست.دوم: اگر بگویی «یک نفر(واحد) در مقابل فلانی نمی تواند مقاومت کند» جایز است که گفته شود: «ولی دو نفر می توانند» بر خلاف أحد که نمی توان چنین گفت.[یعنی وقتی گفته شود: «احدی در مقابل فلانی نتواند مقاومت کند» دیگر نمی توان گفت: اما دو نفر یا بیشتر می توانند].سوم: واحد در اثبات و أحد در نفی به کار می رود. پایان سخن.
و قوله عليه السلام: و من ثم لبيان أن الواحد الحقيقي هو الذي لا يكون فيه شي ء من أنحاء التعدد لأن الوحدة تقابل العدد.
سخن امام «و من ثمّ» برای بیان این است که واحد حقیقی آنی است که هیچ نوعی از تعدّد در آن راه ندارد زیرا وحدت مقابل عدد است.
ثم اعلم أنهم اختلفوا في معنى الصمد فقيل إنه فعل بمعنى المفعول من صمد إليه إذا قصده و هو السيد المقصود إليه في الحوائج
بدان که در معنای صمد اختلاف کرده اند: گفته شده فعلی به معنای مفعول از «صمد إلیه»: او را قصد کرد، می باشد یعنی سروری که در حوائج او را قصد می کنند.
وَ رَوَتِ الْعَامَّةُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ قَالُوا مَا الصَّمَدُ قَالَ صلى اللّٰه عليه و آله هُوَ السَّيِّدُ الَّذِي يُصْمَدُ إِلَيْهِ فِي الْحَوَائِجِ.
عامّه از ابن عباس نقل کرده اند که وقتی این آیه نازل شد گفتند: صمد چیست؟رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سروری که در حوائج او را قصد می کنند.
و قيل إن الصمد هو الذي لا جوف له و قال ابن قتيبة الدال فيه مبدلة من التاء و هو الصمت ١ و قال بعض اللغويين الصَّمَدُ هو الأملس من الحجر لا يقبل الغبار و لا يدخله و لا يخرج منه شي ء.
و گفته شده: صمد یعنی چیزی که داخل ندارد. ابن قتیبه گفته: دال بدل از تاء است و آن الصمت بوده است.بعضی لغوی ها گفته اند: صمد سنگ سخت و صاف است که غبار برنمی دارد و چیزی به آن داخل یا از آن خارج نمی شود.