Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 1 99

تعلقها بالقلب أكثر من سائر الأعضاء أو لتقلب أحواله و تفصيل الكلام في هذا الخبر سيأتي في كتاب السماء و العالم.

تعلقش به قلب بیش از دیگر اندام‌هاست، یا به سبب دگرگونی احوال آن. و تفصیل سخن در این خبر در کتاب السماء و العالم خواهد آمد.

«14»- ع، علل الشرائع بِإِسْنَادِهِ الْعَلَوِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلى اللّٰه عليه و آله سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَقْلَ قَالَ خَلْقُهُ مَلَكٌ لَهُ رُءُوسٌ بِعَدَدِ الْخَلَائِقِ مَنْ خُلِقَ وَ مَنْ يُخْلَقُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لِكُلِّ رَأْسٍ وَجْهٌ وَ لِكُلِّ آدَمِيٍّ رَأْسٌ مِنْ رُءُوسِ الْعَقْلِ وَ اسْمُ ذَلِكَ الْإِنْسَانِ عَلَى وَجْهِ ذَلِكَ الرَّأْسِ مَكْتُوبٌ وَ عَلَى كُلِّ وَجْهٍ سِتْرٌ مُلْقًى لَا يُكْشَفُ ذَلِكَ السِّتْرُ مِنْ ذَلِكَ الْوَجْهِ حَتَّى يُولَدَ هَذَا الْمَوْلُودُ وَ يَبْلُغَ حَدَّ الرِّجَالِ أَوْ حَدَّ النِّسَاءِ فَإِذَا بَلَغَ كُشِفَ ذَلِكَ السِّتْرُ فَيَقَعُ فِي قَلْبِ هَذَا الْإِنْسَانِ نُورٌ فَيَفْهَمُ الْفَرِيضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَيِّدَ وَ الرَّدِي ءَ أَلَا وَ مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ.

«۱۴» - ع، علل الشرائع: به اسناد علوی خود، از علی بن ابی‌طالب علیهما السلام، که از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیده شد: خدای عز و جل خرد را از چه آفرید؟ فرمود: آفرینش آن فرشته‌ای است که سرهایی دارد به شمار آفریدگان، از آنان که آفریده شده‌اند و آنان که تا روز قیامت آفریده می‌شوند؛ و هر سری را چهره‌ای است، و هر آدمی را سری از سرهای خرد است، و نام آن انسان بر چهرهٔ آن سر نوشته شده است. و بر هر چهره پرده‌ای افکنده شده که آن پرده از آن چهره برداشته نمی‌شود تا این نوزاد زاده شود و به حد مردان یا حد زنان برسد؛ پس چون رسید، آن پرده برداشته می‌شود و در دل این انسان نوری می‌افتد، پس واجب و سنت و نیک و بد را درمی‌یابد. آگاه باش که مَثَل خرد در دل چون مَثَل چراغ است در میان خانه.

بسط كلام لتوضيح مرام اعلم أن فهم أخبار أبواب العقل يتوقف على بيان ماهية العقل و اختلاف الآراء و المصطلحات فيه فنقول إن العقل هو تعقل الأشياء و فهمها في أصل اللغة و اصطلح إطلاقه على أمور الأول هو قوة إدراك الخير و الشر و التمييز بينهما و التمكن من معرفة أسباب الأمور و ذوات الأسباب و ما يؤدي إليها و ما يمنع منها و العقل بهذا المعنى مناط التكليف و الثواب و العقاب.

گسترش سخن برای روشن‌ساختن مقصود: بدان که فهم اخبار باب‌های عقل بر بیان ماهیت عقل و اختلاف آراء و اصطلاحات در آن متوقف است. پس می‌گوییم: عقل در اصل لغت، تعقل اشیاء و فهم آنهاست، و اطلاق آن بر اموری اصطلاح شده است. نخست: نیروی دریافت خیر و شر و تمییز میان آن دو، و توانایی بر شناخت اسباب امور و صاحبان اسباب و آنچه به آنها می‌انجامد و آنچه از آنها بازمی‌دارد. و عقل به این معنا، مناط تکلیف و ثواب و عقاب است.

الثاني ملكة و حالة في النفس تدعو إلى اختيار الخير و النفع و اجتناب الشرور و المضار و بها تقوى النفس على زجر الدواعي الشهوانية و الغضبية و الوساوس الشيطانية و هل هذا هو الكامل من الأول أم هو صفة أخرى و حالة مغايرة للأولى يحتملهما و ما يشاهد في أكثر الناس من حكمهم بخيرية بعض الأمور مع عدم إتيانهم بها و بشرية بعض الأمور مع كونهم مولعين بها يدل على أن هذه الحالة غير العلم بالخير و الشر.

دوم: ملکه و حالتی در نفس که به گزینش خیر و سود و پرهیز از بدی‌ها و زیان‌ها فرا می‌خواند، و نفس بدان بر بازداشتن انگیزه‌های شهوانی و غضبی و وسوسه‌های شیطانی نیرو می‌گیرد. و آیا این همان مرتبهٔ کامل معنای نخست است یا صفتی دیگر و حالتی جز آن؟ هر دو محتمل است. و آنچه در بیشتر مردم دیده می‌شود، که به خوب‌بودن برخی کارها حکم می‌کنند و آنها را انجام نمی‌دهند، و به بدبودن برخی کارها حکم می‌کنند و بر آنها آزمندند، دلالت دارد بر اینکه این حالت غیر از دانستن خیر و شر است.