Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 1 100

و الذي ١ظهر لنا من تتبع الأخبار المنتمية إلى الأئمة الأبرار سلام اللّٰه عليهم هو أن اللّٰه خلق في كل شخص من أشخاص المكلفين قوة و استعداد إدراك الأمور من المضار و المنافع و غيرها على اختلاف كثير بينهم فيها و أقل درجاتها مناط التكليف و بها يتميز عن المجانين و باختلاف درجاتها تتفاوت التكاليف فكلما كانت هذه القوة أكمل كانت التكاليف أشق و أكثر و تكمل هذه القوة في كل شخص بحسب استعداده بالعلم و العمل فكلما سعى في تحصيل ما ينفعه من العلوم الحقة و عمل بها تقوى تلك القوة ثم العلوم تتفاوت في مراتب النقص و الكمال و كلما ازدادت قوة تكثر آثارها و تحث صاحبها بحسب قوتها على العمل بها فأكثر الناس علمهم بالمبدأ و المعاد و سائر أركان الإيمان علم تصوري يسمونه تصديقا و في بعضهم تصديق ظني و في بعضهم تصديق اضطراري فلذا لا يعملون بما يدعون فإذا كمل العلم و بلغ درجة اليقين يظهر آثاره على صاحبه كل حين و سيأتي تمام تحقيق ذلك في كتاب الإيمان و الكفر إن شاء اللّٰه تعالى.

و آنچه (۱) از پی‌جویی اخبار منسوب به امامان نیکوکار، سلام الله علیهم، بر ما آشکار شد این است که خداوند در هر یک از مکلفان نیرو و آمادگی دریافت امور — از زیان‌ها و سودها و جز آن — آفریده است، با اختلاف بسیاری که میانشان در آن هست؛ و کمترین درجهٔ آن مناط تکلیف است و بدان از دیوانگان بازشناخته می‌شود، و به اختلاف درجات آن تکالیف متفاوت می‌گردد. پس هرچه این نیرو کامل‌تر باشد، تکالیف دشوارتر و بیشتر است. و این نیرو در هر کس به حسب استعدادش با علم و عمل کامل می‌شود؛ پس هرچه در تحصیل آنچه از علوم حق سودش می‌رساند بکوشد و بدان عمل کند، آن نیرو نیرومندتر می‌شود. سپس علوم در مراتب نقص و کمال متفاوت‌اند، و هرچه نیرومندتر شوند آثارشان بیشتر می‌گردد و صاحبشان را به حسب نیرویشان به عمل برمی‌انگیزند. پس دانش بیشتر مردم به مبدأ و معاد و دیگر ارکان ایمان، دانشی تصوری است که آن را تصدیق می‌نامند؛ و در برخی تصدیقی ظنی است و در برخی تصدیقی اضطراری، و از همین رو به آنچه ادعا می‌کنند عمل نمی‌کنند. پس چون علم کامل شود و به درجهٔ یقین برسد، آثارش هر دم بر صاحبش آشکار می‌گردد. و تمام تحقیق این مطلب در کتاب الإیمان و الکفر خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.

الثالث القوة التي يستعملها الناس في نظام أمور معاشهم فإن وافقت قانون الشرع و استعملت فيما استحسنه الشارع تسمى بعقل المعاش و هو ممدوح في الأخبار و مغايرته لما قد مر بنوع من الاعتبار و إذا استعملت في الأمور الباطلة و الحيل الفاسدة تسمى بالنكراء و الشيطنة في لسان الشرع و منهم من أثبت لذلك قوة أخرى و هو غير معلوم.

سوم: نیرویی که مردم آن را در سامان‌دادن امور معاش خویش به کار می‌برند. پس اگر با قانون شرع سازگار افتد و در آنچه شارع آن را نیکو شمرده به کار رود، «عقل معاش» نامیده می‌شود، و آن در اخبار ستوده است؛ و تفاوتش با آنچه گذشت به نوعی اعتبار است. و اگر در امور باطل و حیله‌های فاسد به کار رود، در زبان شرع «نکراء» و «شیطنت» نامیده می‌شود. و برخی برای آن نیرویی دیگر اثبات کرده‌اند، و آن معلوم نیست.

(١)الذي يذكره رحمه اللّٰه من معاني العقل بدعوي كونها مصطلحات معاني العقل لا ينطبق الا علي ما اصطلح عليه أهل البحث، و لا ما يراه عامة الناس من غيرهم علي ما لا يخفى على الخبير الوارد في هذه الأبحاث، و الذي اوقعه فيما وقع فيه امران: احدهما سوء الظنّ بالباحثين في المعارف العقليّة من طريق العقل و البرهان. و ثانيهما: الطريق الذي سلكه في فهم معاني الأخبار حيث اخذ الجميع في مرتبة واحدة من البيان و هي التي ينالها عامة الافهام و هي المنزلة التي نزل فيها معظم الاخبار المجيبة لاسئلة أكثر السائلين عنهم عليهم السلام، مع ان في الاخبار غررا تشير الى حقائق لا ينالها الا الافهام العالية و العقول الخالصة، فاوجب ذلك اختلاط المعارف الفائضة عنهم عليهم السلام و فساد البيانات العالية بنزولها منزلة ليست هي منزلتها، و فساد البيانات الساذجة أيضا لفقدها تميزها و تعينها، فما كل سائل من الرواة في سطح واحد من الفهم، و ما كلّ حقيقة في سطح واحد من الدقة و اللطافة: و الكتاب و السنة مشحونان بان معارف الدين ذوات مراتب مختلفة، و ان لكلّ مرتبة اهلا، و ان في الغاء المراتب هلاك المعارف الحقيقية. ط.آنچه او رحمه الله از معانی عقل یاد می‌کند، به دعوی آنکه اصطلاحات معانی عقل‌اند، جز بر آنچه اهل بحث بر آن اصطلاح کرده‌اند منطبق نمی‌شود، و نه بر آنچه عامهٔ مردمِ جز ایشان می‌بینند — چنان‌که بر خبیرِ واردِ در این مباحث پوشیده نیست. و آنچه او را در آنچه در آن افتاده انداخت دو چیز است: یکی بدگمانی به پژوهندگان در معارف عقلی از راه عقل و برهان؛ و دیگری روشی که در فهم معانی اخبار پیمود، چرا که همه را در یک مرتبه از بیان گرفت — همان مرتبه‌ای که عامهٔ فهم‌ها بدان می‌رسند و بیشتر اخباری که به پرسش‌های اکثر پرسندگان از ایشان علیهم السلام پاسخ می‌دهد در آن نازل شده است — با آنکه در اخبار، دُرّهایی است که به حقایقی اشاره دارد که جز فهم‌های والا و خردهای پالوده بدان نمی‌رسند. پس این موجب درآمیختن معارف فایض از ایشان علیهم السلام شد و تباهی بیانات والا، به فرودآوردنشان به مرتبه‌ای که مرتبهٔ آنها نیست؛ و نیز تباهی بیانات ساده، از آن رو که تمایز و تعین خود را از دست دادند. پس نه هر پرسنده‌ای از راویان در یک سطح از فهم است، و نه هر حقیقتی در یک سطح از دقت و لطافت؛ و کتاب و سنت آکنده‌اند از اینکه معارف دین دارای مراتب گوناگون است، و برای هر مرتبه اهلی است، و در الغای مراتب، هلاک معارف حقیقی است. ط.