أن بعض الناس يستكمل نفسه الناطقة بالعقل و استعداد فهم الأشياء و إدراك الخير و الشر عند كونها نطفة و بعضها عند كونها في البطن و بعضها بعد كبر الشخص و استعمال الحواس و حصول البديهيات و تجربة الأمور و أن يكون المراد الإشارة إلى أن اختلاف المواد البدنية له مدخل في اختلاف العقل و اللّٰه يعلم.
برخی از مردم نفس ناطقهٔ خویش را به خرد و آمادگی فهم اشیاء و دریافت خیر و شر، در هنگام نطفهبودن کامل میکنند، و برخی هنگام بودن در شکم، و برخی پس از بزرگشدن شخص و بهکارگیری حواس و حاصلشدن بدیهیات و تجربهٔ کارها. و ممکن است مقصود اشاره به این باشد که اختلاف مواد بدنی در اختلاف خرد دخالت دارد؛ و خدا داناست.
«11»- ختص، الإختصاص قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعَزَّ عَلَيَّ مِنْكَ أُؤَيِّدُ مَنْ أَحْبَبْتُهُ بِكَ.
«۱۱» - ختص، الإختصاص: امام صادق علیه السلام فرمود: خدای تبارک و تعالی چون خرد را آفرید، به او فرمود: پیش آی؛ پیش آمد. سپس فرمود: بازگرد؛ بازگشت. پس فرمود: به عزت و جلالم سوگند، آفریدهای نیافریدم که نزد من عزیزتر از تو باشد؛ هر که را دوست بدارم به تو نیرو میبخشم.
«12»- وَ قَالَ عليه السلام خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ مِنَ الْعِلْمِ وَ الْقُدْرَةِ وَ النُّورِ ١وَ الْمَشِيَّةِ بِالْأَمْرِ فَجَعَلَهُ قَائِماً بِالْعِلْمِ دَائِماً فِي الْمَلَكُوتِ.
«۱۲» - و فرمود علیه السلام: خداوند خرد را از چهار چیز آفرید: از علم و قدرت و نور (۱) و مشیت به امر؛ پس آن را قائم به علم و پاینده در ملکوت قرار داد.
«13»- ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الْغِلْظَةَ فِي الْكَبِدِ وَ الْحَيَاءَ فِي الرِّيحِ وَ الْعَقْلَ مَسْكَنُهُ الْقَلْبُ.
«۱۳» - ع، علل الشرائع: ابن الولید، از صفار، از ابن عیسی، از بزنطی، از ابوجمیله، از کسی که یاد کرده، از ابوجعفر علیه السلام، فرمود: درشتی در جگر است و شرم در ریح، و خرد جایگاهش دل است.
بيان: أن الغلظة في الكبد أي تنشأ من بعض الأخلاط المتولدة من الكبد كالدم و المرة الصفراء مثلا و الريح كثر استعماله في الأخبار على ما سيأتي في كتاب أحوال الإنسان و يظهر من بعضها أنها المرة السوداء و من بعضها أنها الروح الحيواني و من بعضها أنها أحد أجزاء البدن سوى الأخلاط الأربعة و الأجزاء المعروفة و القلب يطلق على النفس الإنساني لتعلقها أولا بالروح الحيواني المنبعث عن القلب الصنوبري و لذلك
بیان: «أنّ الغلظة فی الکبد» یعنی از برخی اخلاطی که از جگر پدید میآید برمیخیزد، مانند خون و صفرا برای نمونه. و «ریح» در اخبار بسیار به کار رفته است، چنانکه در کتاب احوال انسان خواهد آمد؛ و از برخی از آنها برمیآید که سودا است، و از برخی که روح حیوانی است، و از برخی که یکی از اجزای بدن است جز اخلاط چهارگانه و اجزای شناختهشده. و «قلب» بر نفس انسانی اطلاق میشود، از آن رو که نخست به روح حیوانی که از قلب صنوبری برمیخیزد تعلق میگیرد؛ و از همین رو