Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 1 97

«5»- سن، المحاسن عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي وَ عَلَيْكَ أُثِيبُ.

«۵» - سن، المحاسن: علی بن الحکم، از هشام، گفت: ابوعبدالله علیه السلام فرمود: چون خداوند خرد را آفرید، به او فرمود: پیش آی؛ پیش آمد. سپس فرمود: بازگرد؛ بازگشت. آنگاه فرمود: به عزت و جلالم سوگند، آفریده‌ای نیافریدم که نزد من از تو محبوب‌تر باشد؛ به تو می‌گیرم و به تو می‌بخشم و بر تو پاداش می‌دهم.

«6»- سن، المحاسن أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّٰه عليه و آله خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ فَأَعْطَى اللَّهُ مُحَمَّداً صلى اللّٰه عليه و آله تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ جُزْءاً ثُمَّ قَسَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ جُزْءاً وَاحِداً.

«۶» - سن، المحاسن: پدرم، از عبدالله بن الفضل نوفلی، از پدرش، از ابوعبدالله علیه السلام، فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند خرد را آفرید و به او فرمود: بازگرد؛ بازگشت. سپس فرمود: پیش آی؛ پیش آمد. آنگاه فرمود: آفریده‌ای نیافریدم که نزد من از تو محبوب‌تر باشد. پس خداوند به محمد صلی الله علیه و آله نود و نه جزء از آن بخشید، سپس یک جزء را میان بندگان تقسیم کرد.

«7»- غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلى اللّٰه عليه و آله أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي.

«۷» - غو، غوالی اللئالی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نخستین چیزی که خدا آفرید نور من بود.

«8»- وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ أَنَّهُ صلى اللّٰه عليه و آله قَالَ: أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ.

«۸» - و در حدیثی دیگر آمده که آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: نخستین چیزی که خدا آفرید خرد بود.

«9»- وَ رُوِيَ بِطَرِيقٍ آخَرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ تَعَالَى وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَكْرَمُ عَلَيَّ مِنْكَ بِكَ أُثِيبُ وَ بِكَ أُعَاقِبُ وَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي.

«۹» - و به طریقی دیگر روایت شده که خدای عز و جل چون خرد را آفرید به او فرمود: پیش آی؛ پیش آمد. سپس فرمود: بازگرد؛ بازگشت. پس فرمود تعالی: به عزت و جلالم سوگند، آفریده‌ای نیافریدم که نزد من گرامی‌تر از تو باشد؛ به تو پاداش می‌دهم و به تو کیفر می‌کنم و به تو می‌گیرم و به تو می‌بخشم.

«10»- ع، علل الشرائع أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ مَعْبَدٍ ١عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْحَاقَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام الرَّجُلُ آتِيهِ أُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلَامِي فَيَعْرِفُ كُلَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ بِالْكَلَامِ فَيَسْتَوْفِي كَلَامِي كُلَّهُ ثُمَّ يَرُدُّهُ عَلَيَّ كَمَا كَلَّمْتُهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ أَ وَ مَا تَدْرِي لِمَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ الَّذِي تُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلَامِكَ فَيَعْرِفُ كُلَّهُ فَذَاكَ مَنْ عُجِنَتْ نُطْفَتُهُ بِعَقْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِي تُكَلِّمُهُ فَيَسْتَوْفِي كَلَامَكَ ثُمَّ يُجِيبُكَ عَلَى كَلَامِكَ فَذَاكَ الَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ أَمَّا الَّذِي تُكَلِّمُهُ بِالْكَلَامِ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَذَاكَ الَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِيهِ بَعْدَ مَا كَبِرَ فَهُوَ يَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ.

«۱۰» - ع، علل الشرائع: پدرم، از سعد، از ابن هاشم، از ابن معبد (۱)، از حسین بن خالد، از اسحاق، گفت: به ابوعبدالله علیه السلام گفتم: مردی هست که نزد او می‌روم و پاره‌ای از سخنم را با او می‌گویم و او همهٔ آن را درمی‌یابد؛ و از ایشان کسی هست که نزدش می‌روم و سخن می‌گویم و او همهٔ سخنم را تا پایان می‌شنود، سپس همان‌گونه که گفته‌ام به من بازمی‌گرداند؛ و از ایشان کسی هست که نزدش می‌روم و سخن می‌گویم و می‌گوید: دوباره بگو. فرمود: ای اسحاق، آیا نمی‌دانی چرا چنین است؟ گفتم: نه. فرمود: آن که پاره‌ای از سخنت را با او می‌گویی و همهٔ آن را درمی‌یابد، کسی است که نطفه‌اش با خردش سرشته شده است؛ و اما آن که با او سخن می‌گویی و سخنت را تا پایان می‌شنود سپس پاسخ می‌دهد، کسی است که خردش در شکم مادرش ترکیب شده است؛ و اما آن که با او سخن می‌گویی و می‌گوید: دوباره بگو، کسی است که خردش پس از بزرگ‌شدنش در او ترکیب شده است، پس می‌گوید: دوباره بگو.

بيان: قوله ثم يرده على أي أصل الكلام كما سمعه أو يجيب على وفق ما كلمته و الثاني أظهر ثم اعلم أنه يحتمل أن يكون الكلام جاريا على وجه المجاز لبيان اختلاف الأنفس في الاستعدادات الذاتية أي كأنه عجنت نطفته بعقله مثلا و أن يكون المراد

بیان: سخن او «ثمّ یردّه علیّ» یعنی اصل سخن را چنان‌که شنیده است، یا بر وفق آنچه گفته‌ام پاسخ می‌دهد؛ و دومی آشکارتر است. سپس بدان که ممکن است این سخن بر وجه مجاز باشد، برای بیان اختلاف نفوس در استعدادهای ذاتی؛ یعنی گویی نطفه‌اش با خردش سرشته شده است، برای نمونه. و ممکن است مقصود این باشد که

(١)و في نسخة: عن ابن سعيد.و در نسخه‌ای: «عن ابن سعید».