Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 1 77

و أخبرني الشيخ المقري أبو عبد اللّٰه محمد بن الكال ١عن الشريف الجليل نظام الشرف أبي الحسن العريضي عن ابن شهريار الخازن عن الشيخ أبي جعفر الطوسي.

و شیخ مقری ابوعبدالله محمد بن الکال (۱) مرا خبر داد، از شریف جلیل نظام‌الشرف ابوالحسن العریضی، از ابن شهریار الخازن، از شیخ ابوجعفر طوسی.

و أخبرني الشيخ الفقيه أبو عبد اللّٰه محمد بن علي بن شهرآشوب قراءة عليه بحلة الجامعين في شهور سنة سبع و ستين و خمس مائة عن جده شهرآشوب عن الشيخ السعيد أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي رضي اللّٰه عنه قال حدثنا ابن أبي جيد عن محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد و محمد بن أبي القاسم الملقب بماجيلويه عن محمد بن علي الصيرفي عن حماد بن عيسى عن أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس الهلالي.

و شیخ فقیه ابوعبدالله محمد بن علی بن شهرآشوب، با قرائت بر او در حلهٔ جامعین در ماه‌های سال پانصد و شصت و هفت، مرا خبر داد، از جدش شهرآشوب، از شیخ سعید ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی رضی الله عنه، که گفت: ابن ابی‌جید ما را حدیث کرد، از محمد بن الحسن بن احمد بن الولید و محمد بن ابی‌القاسم، ملقب به ماجیلویه، از محمد بن علی الصیرفی، از حماد بن عیسی، از ابان بن ابی‌عیاش، از سلیم بن قیس الهلالی.

قال الشيخ أبو جعفر و أخبرنا أبو عبد اللّٰه الحسين بن عبيد اللّٰه الغضائري قال أخبرنا أبو محمد هارون بن موسى بن أحمد التلعكبري رحمه اللّٰه قال أخبرنا علي بن همام بن سهيل قال أخبرنا عبد اللّٰه بن جعفر الحميري عن يعقوب بن يزيد و محمد بن الحسين بن أبي الخطاب و أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس الهلالي.

شیخ ابوجعفر گفت: و ابوعبدالله الحسین بن عبیدالله الغضائری ما را خبر داد، گفت: ابومحمد هارون بن موسی بن احمد التلعکبری رحمه الله ما را خبر داد، گفت: علی بن همام بن سهیل ما را خبر داد، گفت: عبدالله بن جعفر الحمیری ما را خبر داد، از یعقوب بن یزید و محمد بن الحسین بن ابی‌الخطاب و احمد بن محمد بن عیسی، از محمد بن ابی‌عمیر، از عمر بن أذینه، از ابان بن ابی‌عیاش، از سلیم بن قیس الهلالی.

قال عمر بن أذينة دعاني ابن أبي عياش فقال لي رأيت البارحة رؤيا أني لخليق أن أموت سريعا إني رأيتك الغداة ففرحت بك إني رأيت الليلة سليم بن قيس الهلالي فقال لي يا أبان إنك ميت في أيامك هذه فاتق اللّٰه في وديعتي و لا تضيعها و ف لي بما ضمنت من كتمانك و لا تضعها إلا عند رجل من شيعة علي بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه له دين و حسب فلما بصرت بك الغداة فرحت برؤيتك و ذكرت رؤياي سليم بن قيس.

عمر بن أذینه گفت: ابن ابی‌عیاش مرا فراخواند و به من گفت: دیشب خوابی دیدم که سزاوارم به‌زودی بمیرم. امروز بامداد تو را دیدم و به دیدنت شاد شدم. دیشب سلیم بن قیس الهلالی را دیدم که به من گفت: ای ابان، تو در همین روزها می‌میری؛ پس دربارهٔ ودیعهٔ من از خدا بترس و آن را تباه مکن، و به آنچه از پنهان‌داشتنش ضمانت کردی وفا کن، و آن را جز نزد مردی از شیعیان علی بن ابی‌طالب صلوات الله علیه که دین و حسبی داشته باشد منه. پس چون امروز بامداد تو را دیدم، به دیدنت شاد شدم و خواب سلیم بن قیس را به یاد آوردم.

لما قدم الحجاج العراق سأل عن سليم بن قيس فهرب منه فوقع إلينا بالنوبندجان ٢متواريا فنزل معنا في الدار فلم أر رجلا كان أشد إجلالا لنفسه و لا أشد اجتهادا و لا أطول بغضا للشهوة منه و أنا يومئذ ابن أربع عشرة سنة قد قرأت القرآن و كنت أسأله فيحدثني عن أهل بدر فسمعت منه أحاديث كثير عن عمر بن أبي سلمة ابن

چون حجاج به عراق آمد، از سلیم بن قیس پرسید؛ پس سلیم از او گریخت و پنهان‌شده نزد ما به نوبندجان (۲) افتاد و در خانه با ما فرود آمد. مردی ندیدم که بیش از او خود را ارجمند بدارد، و نه کوشاتر از او، و نه دشمن‌دارتر شهوت از او. و من در آن روز چهارده‌ساله بودم و قرآن خوانده بودم؛ از او می‌پرسیدم و او مرا از اهل بدر حدیث می‌کرد. پس از او احادیث بسیاری شنیدم، از عمر بن ابی‌سلمه، پسر

(١)و في نسخة: المكال.و در نسخه‌ای: المکال.
(٢)قال الفيروزآبادي: النوبندجان بفتح النون و الباء و الدال المهملة قصبة كورة سابور. و قال ايضا: سابور كورة بفارس مدينتها نوبندجان.فیروزآبادی گفت: النوبندجان، به فتح نون و باء و دال مهمله، مرکز کورهٔ سابور است. و نیز گفت: سابور کوره‌ای است در فارس که شهرش نوبندجان است.