المسلمون و لا يخفى بعده و المراد بالسنة المستحبات أو ما علم بالسنة و إن كان واجبا و على هذا فيمكن أن نخص الآية المحكمة بما يتعلق بالأصول أو غيرهما من الأحكام و المراد بالقائمة الباقية غير المنسوخة و ما خلاهن فهو فضل أي زائد باطل لا ينبغي أن يضيع العمر في تحصيله.
مسلمانان بر آن همداستان شدهاند؛ و دوری این وجه پوشیده نیست. و مقصود از «سنّت» مستحبات است، یا آنچه از سنّت دانسته شده، هرچند واجب باشد؛ و بنا بر این میتوان «آیهٔ محکمه» را به آنچه به اصول مربوط است اختصاص داد، یا آن دو دیگر را به احکام. و مقصود از «قائمه» ماندگار و نسخنشده است. «و ما خلاهنّ فهو فضل» یعنی زیادی و بیهوده است که سزاوار نیست عمر در بهدستآوردن آن تباه شود.
«6»- مع، معاني الأخبار ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ ١قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ ٢كُلِّهِمْ فِي أَرْبَعٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ الثَّانِيَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا يُخْرِجُكَ مِنْ دِينِكَ.
«۶» - مع، معانی الأخبار؛ ل، الخصال: پدرم، از سعد، از اصبهانی، از منقری، از سفیان بن عُیینه (۱)، گفت: از ابوعبدالله علیه السلام شنیدم که میفرمود: دانش همهٔ مردم را (۲) در چهار چیز یافتم: نخست آنکه پروردگارت را بشناسی؛ و دوم آنکه بشناسی با تو چه کرده است؛ و سوم آنکه بشناسی از تو چه خواسته است؛ و چهارم آنکه بشناسی چه چیز تو را از دینت بیرون میبرد.
سن، المحاسن الأصفهاني مثله- ما، الأمالي للشيخ الطوسي جماعة عن أبي المفضل عن الحسن بن علي بن عاصم عن المنقري مثله- ما، الأمالي للشيخ الطوسي الغضائري عن علي بن محمد العلوي عن أحمد بن محمد بن الفضل الجوهري عن أبيه عن الصفار عن القاشاني عن الأصبهاني عن المنقري مثله.
سن، المحاسن: اصفهانی، همانند آن. — ما، الأمالی شیخ طوسی: جماعتی، از ابوالمفضّل، از حسن بن علی بن عاصم، از منقری، همانند آن. — ما، الأمالی شیخ طوسی: غضائری، از علی بن محمد علوی، از احمد بن محمد بن الفضل جوهری، از پدرش، از صفّار، از قاشانی، از اصبهانی، از منقری، همانند آن.
«7»- ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ خُزَاعَةَ عَنِ الْأَسْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: تَعَلَّمُوا الْعَرَبِيَّةَ فَإِنَّهَا كَلَامُ اللَّهِ الَّذِي يُكَلِّمُ بِهِ خَلْقَهُ وَ نَظِّفُوا الْمَاضِغَيْنِ وَ بَلِّغُوا بِالْخَوَاتِيمِ.
«۷» - ل، الخصال: پدرم، از سعد، از ابن عیسی، از بزنطی، از مردی از خزاعه، از اسلمی، از پدرش، از ابوعبدالله علیه السلام، فرمود: عربی بیاموزید، که آن سخن خداست که با آفریدگان خویش بدان سخن میگوید؛ و بُن دندانها را پاکیزه بدارید و انگشتریها را تا بُن انگشت برسانید.
تنوير الماضغان أصول اللحيين عند منبت الأضراس و تنظيفهما بالسواك و الخلال و قال الصدوق بعد ذكر هذا الخبر قد روى أبو سعيد الآدمي ٣هذا الحديث و قال في آخره بلغوا بالخواتيم أي اجعلوا الخواتيم في آخر الأصابع و لا تجعلوها في أطرافها فإنه يروى أنه من عمل قوم لوط أقول يمكن أن يكون بالعين المهملة أي بلعوا أصابعكم في الخواتيم من البلع و في أكثر النسخ بالغين المعجمة أي أبلغوها
تنویر: «ماضغان» بُن دو آرواره است در جای رویش دندانهای آسیا، و پاکیزهداشتن آن دو با مسواک و خلال است. و صدوق پس از یادکرد این خبر گفته است: ابوسعید آدمی (۳) این حدیث را روایت کرده و در پایانش گفته: «بلّغوا بالخواتیم» یعنی انگشتریها را در بُن انگشتان قرار دهید و در سر انگشتان مگذارید، که روایت شده این از کار قوم لوط است. میگویم: ممکن است با عین بینقطه باشد، یعنی انگشتانتان را در انگشتریها فرو برید، از «بَلع»؛ و در بیشتر نسخهها با غین نقطهدار است، یعنی آنها را برسانید