و استلانوا ما استوعره المترفون الوعر من الأرض ضد السهل و المترف المنعم أي استسهلوا ما استصعبه المتنعمون من رفض الشهوات و قطع التعلقات و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون من الطاعات و القربات و المجاهدات في الدين صحبوا الدنيا بأبدان إلخ أي و إن كانوا بأبدانهم مصاحبين لهذا الخلق و لكن بأرواحهم مباينون عنهم بل أرواحهم معلقة بقربه و وصاله تعالى مصاحبة لمقربي جنابه من الأنبياء و الملائكة المقربين أولئك خلفاء اللّٰه في أرضه تعريف المسند إليه بالإشارة للدلالة على أنه حقيق بما يسند إليه بعدها بسبب اتصافه بالأوصاف المذكورة قبلها كما قالوه في قوله تعالى أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ١و في نسخ نهج البلاغة آه آه و في سائرها في بعضها هاي هاي و في بعضها هاه هاه و على التقادير الغرض إظهار الشوق إليهم و التوجع على مفارقتهم و إن لم يرد بعضها في اللغة ففي العرف شائع ٢و إنما بينا هذا الخبر قليلا من التبيين لكثرة جدواه للطالبين و ينبغي أن ينظروا فيه كل يوم بنظر اليقين و سنوضح بعض فوائده في كتاب الإمامة إن شاء اللّٰه تعالى.
«و استلانوا ما استوعره المترفون»: «وَعْر» در زمین ضدّ هموار است، و «مترف» نازپرورده؛ یعنی آنچه را نازپروردگان دشوار شمردند — از رهاکردن شهوتها و بریدن دلبستگیها — آسان یافتند. «و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون» از طاعتها و تقرّبجوییها و مجاهدتها در دین. «صحبوا الدنیا بأبدان» تا آخر، یعنی هرچند به بدنهایشان همراه این خلقاند، اما به جانهایشان از ایشان جدایند؛ بلکه جانهایشان به قرب و وصال خدای تعالی آویخته و همنشین مقرّبان درگاه او از پیامبران و فرشتگان مقرّب است. «أولئک خلفاء الله فی أرضه»: شناساندن مسندٌالیه با اسم اشاره برای دلالت بر آن است که او به سبب آراستگی به اوصافی که پیش از آن یاد شده، سزاوار آن چیزی است که پس از آن به او نسبت داده میشود، چنانکه در سخن خدای تعالی «أُولئِکَ عَلی هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (۱) گفتهاند. و در نسخههای نهج البلاغه «آه آه» آمده، و در دیگر نسخهها، در برخی «های های» و در برخی «هاه هاه»؛ و بر هر تقدیر، غرض آشکارساختن شوق به ایشان و دردمندی از جداییشان است، و اگر برخی از اینها در لغت نیامده باشد، در عرف رایج است (۲). و ما این خبر را اندکی شرح کردیم، برای بسیاریِ سود آن برای جویندگان؛ و سزاوار است که هر روز با نگاه یقین در آن بنگرند. و برخی از فایدههای آن را در کتاب امامت روشن خواهیم ساخت، ان شاء الله تعالی.
«8»- ير، بصائر الدرجات الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ ابْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ النَّاسَ رَجُلَانِ عَالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ غُثَاءٌ فَنَحْنُ الْعُلَمَاءُ وَ شِيعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُونَ وَ سَائِرُ النَّاسِ غُثَاءٌ.
«۸» - یر، بصائر الدرجات: حسن بن علی، از عباس بن عامر، از ابن عمیره، از عمرو بن شمر، از جابر، از ابوعبدالله علیه السلام، فرمود: همانا مردم دو کساند: عالم و دانشآموز؛ و دیگر مردم خس و خاشاکاند. پس ما عالمانیم و شیعیان ما دانشآموزاناند و دیگر مردم خس و خاشاکاند.
«9»- سن، المحاسن أَبِي رَفَعَهُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: اغْدُ ٣عَالِماً خَيْراً وَ تَعَلَّمْ خَيْراً.
«۹» - سن، المحاسن: پدرم، که آن را به ابوجعفر علیه السلام رساند، فرمود: دانای نیک باش (۳) و نیکی بیاموز.
«10»- سن، المحاسن ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّٰه عليه و آله اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً وَ إِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ لَاهِياً مُتَلَذِّذاً.
«۱۰» - سن، المحاسن: ابن محبوب، از عمرو بن ابیالمقدام، از جابر جعفی، از ابوجعفر علیه السلام، فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا دانا باش یا دانشآموز، و مبادا سرگرم و لذّتجو باشی.
«11»- سن، المحاسن أَبِي عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ
«۱۱» - سن، المحاسن: پدرم، از صفوان، از علاء، از محمد، از ثمالی، گفت: ابوعبدالله