Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 1 192

لأظهرته أو لبذلته له مع أن كلمة لو إذا كانت للتمني لا تحتاج إلى الجزاء عند كثير من النحاة بلى أصبت له لقنا و في نهج البلاغة أصيب لقنا و اللقن بفتح اللام و كسر القاف الفهم من اللقانة و هي حسن الفهم غير مأمون أي يذيعه إلى غير أهله و يضعه في غير موضعه يستعمل آلة الدين في الدنيا و في ف في طلب الدنيا أي يجعل العلم الذي هو آلة و وصلة إلى الفوز بالسعادات الأبدية آلة و وسيلة إلى تحصيل الحظوظ الفانية الدنيوية.

آن را آشکار می‌کردم یا به او می‌بخشیدم؛ با آنکه کلمهٔ «لو» چون برای آرزو باشد، نزد بسیاری از نحویان به جزا نیاز ندارد. «بلی أصبتُ له لَقِناً»، و در نهج البلاغه «أُصیبُ لقناً». و «لَقِن» به فتح لام و کسر قاف، تیزفهم است، از «لَقانه» که نیکویی فهم است. «غیر مأمون» یعنی آن را به نااهل می‌پراکند و در جای خود نمی‌نهد. «یستعمل آلة الدین فی الدنیا»، و در ف «فی طلب الدنیا»، یعنی دانش را که ابزار و وسیلهٔ رسیدن به نیک‌بختی‌های جاودان است، ابزار و وسیلهٔ به‌دست‌آوردن بهره‌های فانی دنیوی می‌گرداند.

قوله عليه السلام يستظهر بحجج اللّٰه على خلقه لعل المراد بالحجج و النعم أئمة الحق أي يستعين بهؤلاء و يأخذ منهم العلوم ليظهر هذا العلم للناس فيتخذه ضعفاء العقول بطانة ١و وليجة و يصد الناس عن ولي الحق و يدعوهم إلى نفسه و يحتمل أن يكون المراد بالحجج و النعم العلم الذي آتاه اللّٰه و يكون الظرفان متعلقين بالاستظهار أي يستعين بالحجج للغلبة على الخلق و بالنعم للغلبة على العباد و غرضه من هذا الاستظهار إظهار الفضل ليتخذه الناس وليجة قال الفيروزآبادي الوليجة الدخيلة و خاصتك من الرجال أو من تتخذه معتمدا عليه من غير أهلك و في ف و بنعمة اللّٰه على معاصيه أو منقادا لحملة العلم بالحاء المهملة و في بعض النسخ بالجيم أي مؤمنا بالحق معتقدا له على سبيل الجملة و في ف أو قائلا بجملة الحق لا بصيرة له في أحنائه بفتح الهمزة و بعدها حاء مهملة ثم نون أي جوانبه أي ليس له غور و تعمق فيه و في بعض نسخ الكتابين و في ف و في بعض نسخ النهج أيضا في إحيائه بالياء المثناة من تحت أي في ترويجه و تقويته يقدح على صيغة المجهول يقال قدحت النار أي استخرجتها بالمقدحة و في ما يقتدح و في النهج ينقدح و على التقادير حاصله أنه يشتعل نار الشك في قلبه بسبب أول شبهة عرضت له فكيف إذا توالت و تواترت ألا لا ذا و لا ذاك أي ليس المنقاد العديم البصيرة أهلا لتحمل العلم و لا اللقن الغير المأمون و هذا الكلام معترض بين المعطوف و المعطوف عليه أو منهوما باللذات أي حريصا عليها منهمكا فيها و المنهوم في الأصل هو الذي لا يشبع من الطعام أقول في أكثر نسخ الكتابين فمنهوم أي فمن طلبة العلم

سخن آن حضرت علیه السلام «یستظهر بحجج الله علی خلقه»: شاید مقصود از حجّت‌ها و نعمت‌ها امامان حق باشند، یعنی از ایشان یاری می‌جوید و دانش‌ها را از آنان می‌گیرد تا این دانش را برای مردم آشکار کند، پس سست‌خردان او را محرم راز (۱) و درون‌آشنای خویش می‌گیرند و او مردم را از ولیّ حق بازمی‌دارد و به خویش فرا می‌خواند. و ممکن است مقصود از حجّت‌ها و نعمت‌ها همان دانشی باشد که خدا به او داده است، و دو ظرف متعلّق به «استظهار» باشند، یعنی به حجّت‌ها برای چیرگی بر آفریدگان یاری می‌جوید و به نعمت‌ها برای چیرگی بر بندگان؛ و غرض او از این برتری‌جویی، نمایاندن فضل است تا مردم او را محرم راز خویش گیرند. فیروزآبادی گفته است: «ولیجه» درون‌آشنا و خاصّان آدمی از مردان است، یا آن که از بیرونِ خاندان خویش او را معتمد خود می‌گیری. و در ف: «و بنعمة الله علی معاصیه». «أو منقاداً لحملة العلم» با حاء بی‌نقطه، و در برخی نسخه‌ها با جیم، یعنی به‌طور اجمالی به حق ایمان و اعتقاد دارد؛ و در ف: «أو قائلاً بجملة الحق». «لا بصیرة له فی أحنائه» به فتح همزه و سپس حاء بی‌نقطه و آنگاه نون، یعنی در جوانب آن؛ یعنی او را در آن ژرفا و کاوشی نیست. و در برخی نسخه‌های آن دو کتاب و در ف و نیز در برخی نسخه‌های نهج «فی إحیائه» با یاء دونقطه از زیر آمده است، یعنی در رواج‌دادن و نیرو بخشیدن به آن. «یُقدَح» به صیغهٔ مجهول است؛ گفته می‌شود «قدحتُ النار» یعنی آن را با آتش‌زنه بیرون آوردم. و در «ما»: «یقتدح»، و در نهج: «ینقدح». و بر هر تقدیر، حاصل آن است که به سبب نخستین شبهه‌ای که بر او عارض شود، آتش شک در دلش شعله می‌کشد؛ پس چگونه است آنگاه که شبهه‌ها پیاپی و پی‌درپی آیند؟ «ألا لا ذا و لا ذاک» یعنی نه آن فرمان‌بر بی‌بصیرت شایستهٔ برداشتن بار دانش است و نه آن تیزفهم ناامین. و این سخن جمله‌ای معترضه میان معطوف و معطوفٌ‌علیه است. «أو منهوماً باللذات» یعنی بر آنها آزمند و در آنها فرورفته؛ و «منهوم» در اصل کسی است که از خوراک سیر نمی‌شود. می‌گویم: در بیشتر نسخه‌های آن دو کتاب «فمنهوم» آمده است، یعنی از جویندگان دانش

(١)بطانة الرجل: اهله و خاصته.«بطانهٔ» مرد: خاندان و خاصّان او.