قوله عليه السلام من كان قوله لفعله مصدقا على صيغة اسم الفاعل أي ينبغي أن يأتي أولا بما يأمره ثم يأمر غيره ليكون قوله مصدقا لما يفعله و يمكن أن يقرأ على صيغة المفعول قوله عليه السلام لأن اللّٰه إلخ أي العقل أمر مخفي في الإنسان لا يعرف وجوده في شخص إلا بما يظهر على الجوارح من آثاره و الأفعال الحسنة الناشئة عنه و يمكن أن يكون المراد بالعقل المعرفة.
سخن آن حضرت علیه السلام «من کان قوله لفعله مصدّقاً» بر صیغهٔ اسم فاعل است، یعنی سزاوار است نخست آنچه را بدان فرمان میدهد خود بهجای آورد و سپس دیگری را فرمان دهد، تا گفتارش تصدیقکنندهٔ آنچه میکند باشد؛ و ممکن است بر صیغهٔ مفعول خوانده شود. سخن آن حضرت علیه السلام «لأنّ الله» تا آخر، یعنی عقل امری نهفته در انسان است که وجودش در کسی شناخته نمیشود مگر به آنچه از آثارش بر اندامها آشکار میگردد و کارهای نیکی که از آن برمیخیزد. و ممکن است مقصود از عقل، معرفت باشد.
يَا هِشَامُ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ مَا مِنْ شَيْ ءٍ عُبِدَ اللَّهُ بِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّى يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ شَتَّى الْكُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ وَ الرُّشْدُ وَ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ وَ فَضْلُ مَالِهِ مَبْذُولٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَكْفُوفٌ وَ نَصِيبُهُ مِنَ الدُّنْيَا الْقُوتُ وَ لَا يَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَيْهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَيْرِهِ ١وَ التَّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الشَّرَفِ يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِهِ وَ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَرَى النَّاسَ كُلَّهُمْ خَيْراً مِنْهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِي نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمَامُ الْأَمْرِ.
ای هشام، امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمود: هیچ چیزی نیست که خدا بدان پرستیده شده باشد و برتر از خرد باشد؛ و خرد هیچکس تمام نشود تا آنکه خصلتهای گوناگون در او باشد: کفر و شر از او ایمن است، و رشد و خیر از او امید میرود؛ فزونی مالش بخشیده است و فزونی گفتارش بازداشته؛ بهرهاش از دنیا بهاندازهٔ قوت است و در سراسر روزگارش از دانش سیر نمیشود؛ خواری با خدا نزد او از عزت با غیر او محبوبتر است (۱)، و فروتنی نزد او از شرف محبوبتر؛ نیکی اندک دیگران را بسیار میشمارد و نیکی بسیار خویش را اندک؛ و همهٔ مردم را بهتر از خود میبیند و خویش را در نظر خود بدترینشان — و این تمام کار است.
بيان: دهره أي في تمام دهره و عمره الذل أحب إليه المراد الذل و العز الدنيويان أو ذل النفس و عزها و ترفعها و هو تمام الأمر أي كل أمر من أمور الدين يتم به أو كأنه جميع أمور الدين مبالغة ٢و المراد بالكفر جميع أنواعه على ما سيأتي تفسيره في موضعه إن شاء اللّٰه تعالى.
بیان: «دهره» یعنی در تمام روزگار و عمرش. «الذل أحب إلیه»: مقصود خواری و عزت دنیوی است، یا خواری نفس و عزت و برتریجویی آن. «و هو تمام الأمر» یعنی هر امری از امور دین بدان تمام میشود، یا گویی همهٔ امور دین است، از باب مبالغه (۲). و مقصود از کفر همهٔ گونههای آن است، بنا بر آنچه تفسیرش در جای خود خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.
يَا هِشَامُ مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَكَا عَمَلُهُ وَ مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِهِ وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإِخْوَانِهِ وَ أَهْلِهِ مُدَّ فِي عُمُرِهِ.
ای هشام، هر که زبانش راست باشد عملش بالنده شود، و هر که نیتش نیکو باشد در روزیاش افزوده گردد، و هر که نیکیاش به برادران و خانوادهاش نیکو باشد در عمرش دراز شود.
بيان: نيته أي عزمه على المبرات و الخيرات أو المراد الإخلاص في أعماله الحسنة.
بیان: «نیته» یعنی عزمش بر نیکیها و خیرات، یا مقصود اخلاص در کارهای نیکش است.
يَا هِشَامُ لَا تَمْنَحُوا الْجُهَّالَ الْحِكْمَةَ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ
ای هشام، حکمت را به نادانان مبخشید که بدان ستم میکنید، و آن را از اهلش دریغ مدارید که به ایشان ستم میکنید.