مِثْلُ عَلِیٍّ مَنْ خَفی اَمْرُهُ
عَلَیْهِمُ وَ الشَّمْسُ لا تَسْتُرُ
وَ لَیْسَ یُطْوی عَلَمٌ باهِرٌ
سامٌ یَدُاللَّهِ لَهُ یَنْشِرُ
حَتّی یَزِیلُوا صَدْعَ مَلْمُومَةٍ
وَالصَّدْعُ فِی الصَّخْرَةٍ لا یَجْبرُ
کَبْشُ قُرَیْشٍ فِی وَغا حَرْبِها
فارُوقُها صِدِّیقُها الْاَکْبَرُ
وَ کاشِفُ الْکَرْبِ اِذا خَطْبَه
اَعْیی عَلی وارِدِها المَصْدَرُ
کَبَّرَ لِلَّهِ وَ صَلّی وَ ما
صَلّی ذَوُوا الْعَیْثِ وَ لا کَبَّرُوا
تَدْبِیرُهُمْ اَدُّوا اِلی ما اَتَوْا
تَبّاً لَهُمْ یابِئْسَ ما دَبَّرُوا
: «ای خبر دهندهی مرگ اسلام، برخیز و برای اسلام به سوک بنشین، چرا که نیکی مرده و جای آن را بدی گرفته است، نیست از برای قریش و طایفهی کعب از کسانی که مقدّم داشتهاند، و نه آنکه را به تأخیر انداختهاند همانند علی (ع) که شخصیّت آن حضرت بر آنها پوشیده نیست، چرا که خورشید وجود علی (ع) قابل پوشش نیست، و همچنین پرچم ارجمند و بلند مرتبهای که دست خدا آن را به اهتزاز درمیآورد قابل پیچیده شدن نیست، تا شکاف بسته و زشتی را ببندند، با اینکه شکاف در سنگ خارا قابل جبران نیست (یعنی آنها میخواهند با پوشاندن نور علی (ع)، ظلمت خود را جبران کنند و هرگز توان چنین کاری را ندارند).
علی (ع) قوچ (سردار) قریش در نبرد و جنگ است، و فاروق اعظم و صدّیق اکبر قریشیان میباشد (او است که جداکنندهی بین حق و باطل، و راستگو است) و او است که برطرفکنندهی اندوه قریش است در آن هنگام پر اندوهی که راه برگشت را بر واردین آن، مختل کند.
همان علی (ع) که در همهی فراز و نشیبها، برای خدا تکبیر گفت و نماز خواند، ولی صاحبان زیانرسان (منافقین) نه نماز میخواندند و نه تکبیر میگفتند، صلاحاندیشی (ظاهری) آنها به اینجا کشید که خلافت را از او گرفتند، هلاکت باد بر آنها که چه بد صلاحاندیشی کردند!».
و در همین روز سقیفه، عتبة بن ابیسفیان بن عبدالمطلب، این اشعار را خواند:
وَ کانَ وَلِیُّ الْاَمْرِ مِنْ بَعْدِ اَحْمَدٍ
عَلِیٌّ وَ فِی کُلِّ الْمَواطِنِ صاحِبُهُ
وَصِیُّ رَسُولِاللَّهِ حَقّاً وَصِهْرِهِ
وَ اَوَّلُ مَنْ صَلّی وَ مَنْ لانَ جانِبُهُ
یعنی: صاحب امر (رهبر) بعد از پیامبر (ص) حضرت علی (ع) است که در تمام