مینمود، فاطمه (س) بود، و هرگاه از مسافرت بازمیگشت نخستین نفری که با او دیدار میکرد فاطمه (س) بود، در یکی از سفرهای جنگی، رسول خدا (ص) به مدینه بازگشت، و به سوی خانهی فاطمه (س) رهسپار شد، وقتی که به در خانه رسید، ناگهان پردهی مخصوصی را دید که آویزان است، و حسن و حسین (ع) را دید که در دستشان دستبند نقرهای میباشد.
پیامبر (ص) از همانجا بازگشت و وارد خانهی فاطمه (س) نشد، فاطمه (س) از جریان آگاه شد، گمان برد که علّت بازگشت پیامبر (ص) بخاطر آن پرده و آن دستبندها بوده است.
بیدرنگ پرده را گرفت، و آن دستبندها را از دست حسن و حسین (ع) بیرون آورد فاطمه (س) دستبندها را بین حسن و حسین تقسیم نمود، آنها با چشمی گریان به حضرت رسول خدا (ص) آمدند.
رسول خدا (ص) آن دستبندها را از آنها گرفت و به ثَوْبان (یکی از غلامان) فرمود: اینها را به فلان جا ببر، و با اینها برای فاطمه (س) یک گردنبند از چوب عصب، و دو دستبند از چوب عاج خریداری کن.
فَاِنَّ هؤُلاءِ اَهْلبَیتِی وَ لا اُحِبُّ اَنْ یَأْکُلُوا طَیِباتِهِمْ فِی حَیاتِهِمُ الدُّنْیا.
زیرا، اینها اهل خانهی من هستند و من دوست ندارم که آنها زیبائیها و لذائذ را در این دنیا مصرف کنند و برای آخرت باقی نگذارند.» ۱۹ .
احترام فاطمه به یک نوشته از وصایای پیامبر
شیخ جلیل ابوجعفر طبری در کتاب «الدلّائل» به سند خود از ابنمسعود نقل میکند: مردی به محضر فاطمه (س) آمد و گفت: ای دختر رسول خدا آیا چیزی از رسول خدا (ص) برای خود شما یادگار مانده که مرا از آن بهرهمند سازی؟
فاطمه به کنیز خود فرمود: آن جریده (لوح نوشته شده) را بیاور، کنیز به جستجو