صف سبقت گیرندگان در درگاه خدا است».
آنگاه فاطمه (س) عرض کرد: پدر جان فدایت گردم: علّت گریهی تو چیست؟ پیامبر (ص) دو آیهی فوق را که جبرئیل نازل کرده بود، خواند.
فاطمه (س) وقتی که نام جهنم را شنید، با صورت به روی زمین افتاد، و پیدرپی میگفت: اَلْوَیْلُ ثُمَّ الْوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ النّارَ: «وای، سپس وای بر کسی که وارد دوزخ گردد».
وقتی که سلمان آیه را شنید گفت: کاش گوسفندی بودم، خاندانم مرا میکشتند و پوستم را میدریدند و من نام آتش را نمیشنیدم.
ابوذر گفت: ای کاش مادرم نازا بود و مرا به وجود نمیآورد و نام آتش را نمیشنیدم.
مقداد گفت: ای کاش پرندهای در بیابان بودم و حساب و عقابی نداشتم و نام آتش را نمیشنیدم!!
حضرت علی (ع) فرمود: ای کاش، درندگان گوشت بدنم را میدریدند و ای کاش مادرم مرا متولد نمیکرد و نام آتش جهنم را نمیشنیدم! سپس دستش را بر سرش گذاشت و گریه میکرد و میگفت: وابُعْدَ سفَراهُ، واقِلَّةَ زاداه فِی سَفَرِ الْقِیامَةِ...
: «و ای از دوری سفر، وای از کمی توشهی راه سفر قیامت»!
که مردم (گنهکار) به سوی آتش میروند، و آتش آنها را درمیرباید، آنان بیمارانی هستند که کسی به عیادتشان نمیرود، و مجروهانی هستند که کسی زخمهای آنها را درمان نمیکند، و اسیرانی هستند که کسی آنها را از بند آتش رها نمینماید، خوراک و آشامیدنی آنها از آتش است، و در میان طبقات آتش زیر و رو میگردند، و پس از آنکه در دنیا لباسهائی که از پنبه بود میپوشیدند، اینک در دوزخ، قطعههای آتش را میپوشند، و پس از آنکه در دنیا با همسران خود همآغوش بودند، اینک در دوزخ با شیطانها همآغوش هستند.
نمونهای از پارسائی پیامبر و فاطمه
رسول خدا (ص) هرگاه مسافرت میکرد، آخرین نفری که با او خداحافظی