اطمینان دارد، و در دیوان ابنعُنَین ۱۰ ذکر شده است و آن اینکه:
ابنعُنَیْن شاعر، سالی به سوی مکّه رهسپار شد، اموال و کالاهای بسیاری همراه داشت، در راه بعضی از سادات منسوب به بنیداود به او دستبرد زدند و همهی اموال او را غارت کردند، حتّی لباسش را از تنش بیرون آوردند و چندین زخم بر بدنش وارد نموده و سپس او را در همان حال گذاشتند و گریختند.
ابنعُنین برای سلطان یمن، عزیز بن ایّوب نامهی شکایت نوشت و از او دادخواهی کرد.
در آن وقت سلطان یمن، برادرش مَلِک ناصر را به ساحل دریائی که آن را از دست اهالی فرهنگ، بیرون آورده و فتح کرده بود، فرستاده بود، و خود مَلِک ناصر، از برادرش خواسته بود، که اجازه دهد تا مدّتی در ساحل دریا باشد.
ابنعُنین در نامهی خود با ذکر قصیدهی تحریککنندهای که سروده بود، سلطان یمن را به انتقام گرفتن از ساداتی که اموالش را غارت نموده بودند، دعوت نموده بود، اشعار آغاز آن قصیده چنین است:
اَعْیَتْ صِفاتُ نَداکَ الْمصقع اللَّسنا
وَ جِزْتَ فِی الْجُودِ حَدَّ الْحُسْنِ وَالْحسنا
وَ لا تَقُلْ صاحِبَ الْاِفْرَنْجِ اَفْتَحُهُ
فَما تَساوِیِ اِذا قایَسْتَهُ عَدَنا
وَانْ اَرَدْتَ جِهاداً فَارْق سَیْفَکَ مِنْ
قَوْمٌ اَضاعُوا فُروضَ اللَّهِ وَ السُّنَنا
طَهِّرْ بِسَیْفِکَ بَیْتَ اللَّهِ مِنْ دَنَسٍ
وَ مِن خَساسَةِ اَقْوامٍ بِهِ وخنا
وَ لا تَقُلْ اِنَّهُم اَوْلاد فاطِمَةٍ
لَوْ اَدْرَکُوا آلَ حَرْبِ حارَبُوا الْحَسَنا
یعنی: «صفات نیک و سخاوت تو گویندگان فصیح و بلیغ را از بیان آن عاجز نموده، و تو در سخاوت و بخشش به جائی رسیدهای که از مرز خوبی و خوبترها فراتر رفتهای، مگو که من ساحل تحت استعمار فرهنگ را فتح کردهام، زیرا با مقایسه ساحل فرهنگ با شهر عَدَنْ، این دو، همسان نیستند (ساحل کجا و عدن کجا؟) تو اگر قصد جهاد داری شمشیر خود را به سوی قومی بکش که واجبات و سنن الهی را تباه ساختند، با شمشیر خود خانهی خدا (مکّه) را از ناپاکیها و از اقوام پست و زشت (مانند