Misbah Library
غصب فدک ۱۸۰

چشم خود می‌بینیم که شماها چون شتر چشم بسته که به دور آسیاب می‌گردد، متحیّر و سرگردان قدم می‌زنید.

سوگند به خدا اگر مأذون بودم سرهای شما را مانند درو کردن محصول رسیده، با داسهای بُرنده و تیز و آهنین از تن جدا می‌کردم، و می‌شکافتم از کاسه‌های سرهای دلیران شما به آن گونه‌ای که چشمهای شما مجروح گشته و همه متوحش و حیران شوید، من همان شخص هستم که جمعیتهای انبوه را پراکنده می‌کرد، لشگرها را نابود می‌ساختم، تشکیلات و نظام شما را بر هم می‌زدم، من پیوسته در میدانهای جنگ مشغول نبرد بودم و شما در خانه‌های خود معتکف می‌شدید.

من تا دیروز شب و روز ملازم پیغمبر خدا بودم و همه‌ی شماها از اعمال و رفتار من آگاه بوده و مقام مرا تصدیق داشتید و بجان پدرم سوگند که شما راضی نمی‌شوید از اینکه نبوّت و خلافت در خانواده‌ی ما جمع بشود، هنوز کینه‌های جنگ بَدر و اُحُد را فراموش نکرده‌اید.

سوگند به خدا: اگر به شما بگویم آنچه از جانب پروردگار توانا درباره‌ی شما مقدّر و نوشته شده است، قطعاً از شدّت اضطراب، استخوانهای دنده‌های شما چون تداخل دندانهای پرگار آسیاب در داخل بدن شما فروخواهد رفت.

من اگر حرف بزنم می‌گوئید حسادت می‌ورزم، و اگر ساکت شوم خواهید گفت که علی بن ابی‌طالب از مرگ می‌ترسد، هیهات، هیهات، اشتیاق من به مرگ بیشتر از علاقه‌ی یک بچّه‌ی شیرخوار به پستان مادر است.

من بودم که شربت مرگ را به افراد دشمن می‌چشانیدم، من بودم که در معرکه‌ها، مرگ را استقبال کردم و کوچکترین ترس و هراسی از مرگ نداشتم، من بودم که در داخل شبهای تیره، پرچمهای دشمنان را سرنگون می‌ساختم، من بودم که گرفتگی و اندوه را از خاطر مبارک رسول خدا (ص) برطرف می‌نمودم.

و هرگاه مجاز بودم می‌گفتم آنچه را که خداوند درباره‌ی شما نازل فرموده، و من می‌دانم، همانند ریسمان چاه عمیق به لرزه می‌افتادید و حیران و سرگردان در بیابان، راه می‌رفتید.

ولی من در این امر، مسامحه کردم، و زندگی را بر خود ساده و آسان می‌گیرم، تا با دست تُهی و بریده از لذّات دنیوی، و با دل پاک و خالی از تیرگیها، پروردگار