پردههای حجاب نشسته است؟!
فاطمه (س) به من گفت:
طُغْیانُکَ یا عُمَرُ! اَخْرَجَنِی، وَ اَلْزَمَکَ الْحُجَّةَ وَ کُلَّ ضالٍّ غوّیٍ
: «طغیان و تعدّی تو بود که مرا از خانه بیرون آورد و حجّت را بر تو تمام کرد و همچنین حجّت را بر هر گمراه منحرف، کامل نمود».
گفتم: این حرفهای بیهوده و زنانه را کنار بگذار و به علی (ع) بگو از خانه بیرون آید.
گفت: لا حُبَّ و لا کَرامَةَ... «دوستی و کرامت، لایق تو نیست، آیا مرا از حزب شیطان میترسانی ای عمر! بدانکه حزب شیطان ضعیف و ناتوان است».
گفتم: اگر علی (ع) از خانه بیرون نیاید، هیزم فراوانی به اینجا بیاورم، و آتشی برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم، و یا اینکه علی (ع) را برای بیعت به سوی مسجد میکشانم، آنگاه تازیانهی «قنفذ را گرفتم و فاطمه (س) را با آن زدم، و به خالد بن ولید گفتم: تو و مردان دیگر هیزم بیاورید، و به فاطمه (س) گفتم: خانه را به آتش میکشم.
گفت: ای دشمن خدا و ای دشمن رسول خدا و ای دشمن امیر مؤمنان!، و هماندم دو دستش را از در بیرون آورد که مرا از ورود به خانه بازدارد، من او را دور نموده و با شدّت در را فشار دادم، و با تازیانهام بر دستهای او زدم، تا در را رها کند از شدّت درد تازیانه، ناله کرد و گریست، گریه و نالهاش آنچنان جانسوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم و برگردم، به یاد کینههای علی (ع) و حرص او در ریختن خون بزرگان (مشرک) قریش افتادم و... با پای خودم لگد بر در زدم صدای نالهی فاطمه را شنیدم، که گمان کردم این ناله مدینه را زیرورو نمود، در آن حال، فاطمه (س) میگفت:
یا اَبَتاهُ! یا رَسُولَاللَّهِ هکذا کانَ یُفْعَلُ بِحَبِیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ، آهْ یا فِضَّةُ اِلَیْکِ فَخُذیِنی فَقَد وَاللَّهِ قُتِلَ ما فِی اَحْشائی مِنْ حَمْلٍ:
«ای پدر جان! ای رسول خدا با حبیبه و دختر تو چنین رفتار میشود، آه! ای فضّه! بیا و مرا دریاب، که سوگند به خدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد!»
من دریافتم که فاطمه (س) بر اثر درد شدید مخاض، به دیوار (پشت در) تکیه داده