Misbah Library
گفتار علمای اهل تسنن پیرامون بیعت گرفتن از علی ۱۲۵

بدر (که 313 نفر بودند) یاور می‌داشتم، و آنها دشمن شما بودند، به همراه آنها شما را با شمشیر می‌زدم تا به سوی حق و صدق بگروید، که این شمشیر زدن، برای مسدود کردن راه کفر و نفاق، بهتر است و گیرنده‌تر از رفق و مدارا می‌باشد، خدایا بین ما به حق حکم کن، و تو بهترین حاکمان هستی».

ابوهیثم (روایت‌کننده) می‌گوید: سپس امیر مؤمنان علی (ع) از مسجد بیرون آمد و مقداری در بیابان راه رفت و در آنجا در حدود سی گوسفند دید که در آغلی (مکان خوابیدن گوسفندان) جای داشتند، فرمود:

وَاللَّهِ لَوْ اَنَّ لِی رِجالاً یَنْصِحُونَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ بِعَدَدِ هذِهِ الشّیاةِ لَاَذِلْتُ ابْنَ آکِلَةِ الذِّبَّانِ عَنْ مُلْکِهِ

: «سوگند به خدا که اگر به تعداد این گوسفندان، مردانی که برای خدا و رسولش، خیرخواه مردم باشند، یاور می‌داشتم، قطعاً این فرزند خورنده‌ی مگسها را از سلطنتش خلع می‌کردم». ۵۰ .

امتحان از یاران و عدم قبولی آنها

راوی مذکور می‌گوید: وقتی که علی (ع) آن روز را به پایان رساند، سیصد و شصت مرد، با آن حضرت بیعت کردند که تا پای مرگ از او حمایت کنند، علی (ع) (خواست آنها را امتحان کند که آیا راست می‌گویند، به آنها) فرمود: بروید، فردا با سرهای تراشیده در محل «احجار الزّیت» (یکی از محله‌های داخل مدینه) نزد من بیائید.

آنها رفتند، علی (ع) خودش سرش را تراشید و فردای آن روز فرارسید، آن حضرت به آن محل رفت و در انتظار آن 360 مرد نشست، ولی تنها پنج نفر با سرهای تراشیده آمدند!!، نخست ابوذر آمد، بعد مقداد سپس حُذَیفة بن یمان، و پس از او عمّار یاسر، آمدند و در آخر، سلمان آمد، امام علی (ع) دستهایش را به سوی آسمان بلند نمود و عرض کرد:

«خدایا! قوم، مرا تضعیف کردند، چنانکه بنی‌اسرائیل، هارون (برادر موسی) را تضعیف نمودند، خدایا تو به آنچه که ما می‌پوشیم یا آشکار می‌کنیم آگاه هستی، و چیزی در زمین و آسمان بر تو پوشیده نیست، مرا مسلمان بمیران! و مرا به صالحان

(۵۰)روضة الکافی ط جدید ص 32.