Misbah Library
گفتار علمای اهل تسنن پیرامون بیعت گرفتن از علی ۱۱۵

را خیره کرده و جواهراتش آنها را گول زده بود.

اَما وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ مَا اَخَذ اللَّهُ عَلَی الْعُلَماءِ وَ اَلّا یُقارُّوا عَلی کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَاَلْقَیْتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها...

: «آگاه باشید به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نه این بود که جمعیّت بسیاری گرداگردم را گرفته و بیاریم برخاسته‌اند، و از این جهت اتمام حجّت شده است، و اگر نبود عهد و مسؤلیّتی که خداوند از علماء و دانشمندان (هر جامعه) گرفته که در برابر شمکخواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت ننمایند، من مهار شتر خلافت را رها می‌ساختم و از آن صرف نظر می‌نمودم، و آخرش را با جام آغازش سیراب می‌نمودم، آنگاه به خوبی درمی‌یافتید که دنیای شما در نظر من بی‌ارزشتر از آبی است که از بینی بز ماده بیرون می‌آید».

در این هنگام، مردی از مردم عراق برخاست و نامه‌ای به دست امام علی (ع) داد (که برخی گویند، سؤالاتی در آن نوشته بود و پاسخ آن را مطالبه کرد) آن حضرت همچنان به آن نامه نگاه می‌کرد، وقتی که آن را تا آخر خواند خاموش شد، ابن‌عبّاس به آن حضرت عرض کرد:

«چه خوب بود سخن را از آنجا که رها کردی، ادامه می‌دادی؟!» ولی امام در پاسخ او فرمود:

هَیْهاتَ یَابْنَ عَبّاسٍ! تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ، ثُمَّ قَرَّتْ.

: «هَیْهات ای پسر عبّاس! این شقشقه شتری (که همچون جگر سفید از دهانش بیرون می‌آید و او در گلو صدا می‌کند) بود که بیرون آمد و سپس در جای خود قرار گرفت (کنایه از اینکه شعله‌ی آتش جانگاه درددل بود که زبانه کشید و سپس فرونشست).

ابن‌عباس می‌گوید: «سوگند به خدا من هیچگاه بر سخنی مانند این گفتار، تأسّف نخوردم که امام تا آنجا که خواسته بود، نتوانست ادامه سخن بدهد.

گفتار جالب استاد ابن ابی‌الحدید

عالم معروف اهل تسنّن، ابن ابی‌الحدید می‌گوید: منظور ابن‌عباس از سخن فوق