این است که استاد من ابوالخیر مصدق پسر شبیب واسطی در سال 603 ه.ق، به من گفت: «من این خطبه را بر استادم ابومحمد، عبداللَّه بن احمد معروف به «ابنخشاب» قرائت نمودم، وقتی که به سخن ابنعباس رسیدم، استادم به من گفت: اگر من میبودم به ابنعبّاس میگفتم: «آیا چیزی در نزد علی (ع) بوده که آن را نگفته باشد تا تو اندوهگین گردی؟!» (او همه چیز را در این خطبه افشا کرد).
وَاللَّهِ ما رَجَعَ عَنِ الْاَوَّلِینَ وَ لاعَنِ الْآخِرِینَ.
: «سوگند به خدا چیزی از خلفای اوّل و آخر باقی نگذاشت و همه را گفت!» ۴۴ .
درد دل کردن علی برای ابنعباس
علّامهی مجلسی (ره) در کتاب بحار از کشفالیقین از ابنعباس (پسر عموی علی علیهالسّلام) نقل میکند که گفت: من خشم علی (ع) را تحت نظر میگرفتم آن هنگام که چیزی را بیاد میآورد، یا از خبری هیجانزده میشد، در یکی از روزها، یکی از پیروانش در شام نامهای برای آن حضرت نوشت، در آن نامه آمده بود که: عمروعاص، عتبة بن ابیسفیان، ولید بن عقبه و مروان در نزد معاویه اجتماع کرده و سخن از امیر مؤمنان علی (ع) به میان آورده و از او انتقاد کردهاند، و به زبان مردم انداختهاند که علی (ع) اصحاب پیامبر (ص) را (با کشتار خود) کم میکند، و هر کدام از آنها هر عیبی را که خود به آن سزاوارترند به علی (ع) نسبت دادهاند».
این نامه وقتی به آن حضرت رسیده بود که به سپاه خود فرمان داده بود که به اردوگاه «نُخَیْلَه» بروند، و در آنجا منتظر بمانند تا آن حضرت به آنها بپیوندد (و از آنجا روانهی جبههی صفّین که جنگ بر ضدّ معاویه بود حرکت نمایند).
امّا اصحاب، سستی کرده وارد کوفه شدند، و علی (ع) را تنها گذاشتند.
این جریان، امیر مؤمنان را بسیار ناراحت کرد، خبر آن منتشر گردید، من وقتی به آن آگاه شدم، شبانه به درِ خانهی امام علی (ع) رفتم، با قنبر خادم آن حضرت ملاقات نمودم، به او گفتم: خبر امیر مؤمنان چه بوده است؟