همهی بنیهاشم میسوختند و یک نفر از آنها جان سالمی به در نمیبردند، در میان آنها محمّد حنفیّه (فرزند علی علیهالسلام) نیز بود.
سپس نقل میکند: که ابوعبداللَّه جدلی همراه چهار هزار نفر از کوفه از جانب مختار به مکّه آمدند و بنیهاشم را از آن مهلکه نجات دادند.
مسعودی میگوید: نوفلی در کتاب خود در ذکر تاریخ یکی از منسوبین عایشه نقل میکند که حماد بن سلمه گفت: عروة بن زبیر برادر عبداللَّه بن زبیر، هنگامی که این انتقاد را نسبت به برادرش میشنید، از جانب برادرش، عذر میآورد و میگفت: «منظور عبداللَّه از جمع کردن هیزم، ترساندن بنیهاشم بود (نه سوزاندن آنها) تا آنان را وادار به بیعت با خویش سازد، چنانکه در گذشته (عمر بن خطاب) بنیهاشم را با این شیوه ترسانید، و هیزم را برای سوزاندن آنها جمع کرد، زیرا آنها از بیعت سرپیچی مینمودند!!
سپس نوفلی میگوید: این مطلبی است که شرح آن در اینجا نمیگنجد و ما در کتاب خود که دربارهی مناقب اهلبیت (ع) و تاریخ زندگی آنها بنام «حدائق الاذهان» است، این مطلب را شرح دادهایم.
گفتار چند عالم بزرگ شیعه
1- عالم بزرگ شیعه مرحوم علمالهدی سیّد مرتضی (متوفّی 436 ه.ق) در کتاب «الشّافی» در رد کلام قاضی القضاة در مورد سوزانیدن خانهی فاطمه (س) چنین میگوید: ماجرای سوزانیدن را غیر از علمای شیعه، که در نزد اهل تسنّن، متهم نیستند نقل کردهاند، و ردّ کردن روایات این موضوع، بدون دلیل، هیچ سودی ندارد.
مورخ معروف، بلاذری که فردی مورد وثوق در نزد اهل تسنّن است و در صحّت و ضبط روایات او و عدم اتّهام به بستگی او به شیعه، معروف میباشد، از مدائنی نقل میکند:
ابوبکر شخصی را نزد علی (ع) فرستاد که آن حضرت را اجبار به بیعت کند، آن حضرت بیعت نکرد.
عمر در حالی که مقداری آتش همراه داشت به سوی خانهی علی (ع) آمد و حضرت فاطمه (س) را در کنار دید، فاطمه (س) خطاب به او فرمود: «ای پسر خطّاب! چنین