اودجن فعل ماضی مجهول جمع مؤنث از باب تفاعل─ در اصل تداجن بود─ چون در اول باب تفاعل دال واقع شده بود─ قاعده است تاء را به دال قلب کنند─ ما همچنین کردیم دداجن شد─ اجتماع حرفین متحرکین متجانسین شد─ خواستیم ادغام کنیم─ دال اول را ساکن و در ثانی ادغام کردیم─ ابتدا به سکون شد─ چون ابتداء به سکون محال است احتیاج شد به همزه وصل─ همزه وصل مکسور در اولش در آوردیم اداجن شد─ معلوم بود خواستیم مجهولش بنا کنیم─ اول متحرک منه که دال دوم باشد─ ضمه دادیم و ما قبل آخرش را کسره─ و بعد تلفظ ممکن نشد الف را قلب به واو کردیم─ و همزه هم بمتابعت اول متحرک منه مضموم شد ادوجن شد─
یکون فعل مضارع است─ موضوع از برای جمع مذکر مثل یقون─ مفردش وکی یکی یکی در اصل یوکی بود─ واو واقع شده بود میانه یاء مفتوحه و کسره لازمه─ ثقیل بود انداختند یکی شد─
اشترتن در اصل اشتیرتن بود مثل اکتسبتن─ کسره بر یاء ثقیل بود انداختند─ التقاء ساکنین شد میانه یاء و راء─ یاء را بجهت التقاء ساکنین انداختند─ اشترتن شد─
ضارب در اصل اضورب بود مثل اقشعر─ واو حرف عله متحرک ما قبل حرف صحیح ساکن─ حرکت واو را به ما قبل دادند─ واو در موضع حرکت بود و ما قبل مفتوح─ قلب کردیم به الف اضارب شد─ بجهت حرکت یافتن ضاد─ از همزه مستغنی شدیم ضارب شد
: