موضوع از برای مفرد مؤنث است─ اصل تزینت بود تاء را قلب کردیم بزاء─ و زاء را بر زاء ادغام نمودیم بعد از سکون زاء اول─ ابتدا به سکون شد و ابتدا بساکن محال است─ پس محتاج شدیم به همزه─ پس همزه مکسور در اولش در آوردیم─ لکن به سبب وصل حرف عطف─ همزه به درج افتاد و ازینت شد─
تخ صیغه امر حاضر است از تتوخوی─ واو حرف عله متحرک ما قبل مفتوح─ قلب کردیم بالف تتاخوی شد─ التقاء ساکنین شد میانه الف و خاء─ الف بالتقاء ساکنین افتاد تتخوی شد─ واو حرف عله متحرک ما قبل او حرف صحیح ساکن─ حرکت واو را به ما قبلش دادیم که خاء باشد─ التقاء ساکنین شد میانه واو و الف─ واو را به جهت التقاء ساکنین انداختیم تتخی شد─ بعد از آن از او امر بنا کردیم تاء را حذف کردیم─ و آخرش را بصورت جزم درآوردیم─ به جای حرکت حرف از آخرش افتاد تخ شد─
علون صیغه جمع مذکر حاضر است─ مؤکد بنون تاکید ثقیله─ در اصل تتعلووون بود از باب تفعلل بر وزن تتدحرجون─ قاعده است وقتیکه در اول فعل مضارع دو تاء جمع شد─ جایز است یکیش را حذف کنند─ پس یک تاء را انداختیم تعلووون شد─ واو دوم متحرک ما قبلش مفتوح قلب کردیم بالف─ تعلواون شد─ التقاء ساکنین شد میانه الف و واو─ و الف بالتقاء ساکنین بیفتاد تعلوون شد─ واو حرف عله متحرک ما قبل حرف صحیح ساکن─ حرکت واو را نقل کردیم بما قبل─ واو در موضع حرکت بود─ ما قبل مفتوح قلب کردیم بالف تعلاون شد─ نیز التقاء ساکنین شد میانه الف و واو─ الف را به جهت التقاء ساکنین حذف کردیم تعلون شد─ بعد از آن امر حاضر بنا کردیم─ تاء که حرف مضارع بود از اولش انداختیم─ نظر کردیم به ما بعد حرف مضارع─ متحرک بود بهمان حرکت
: