ثابت باشد در عبارت─ چون فاطلب ثم اطلب
فصل:مجموع افعال بر دو نوع بود لازم و متعدی─
لازم آن است که فعل از فاعل تجاوز نکند─ و به مفعول به نرسد ─ چون ذهب زید و قعد عمرو─ و متعدی آن است که فعل از فاعل تجاوز کند─ و به مفعول به برسد ─ چون ضرب زید عمروا─ و لازم را به همزه باب افعال─ و تضعیف عین باب تفعیل─ و باء حرف جر متعدی سازند─ چون اذهبت زیدا و فرحته و ذهبت به
فصل:بدان که فعل بر دو نوع بود معلوم و مجهول─
معلوم آن است که از برای فاعل بنا کنند چون نصر زید─ و مجهول آن است که از برای مفعول بنا کنند چون نصر زید─ و چون فعل را از برای فاعل بنا کنند─ در ماضی ثلاثی مجرد─ فاء الفعل و لام الفعل را بدل به فتحه کنند─ چون نصر نصرا نصروا تا آخر─ و ضرب ضربا ضربوا تا آخر─ و علم علما علموا تا آخر─ و حسب حسبا حسبوا تا آخر─ و منع منعا منعوا تا آخر─ و شرف شرفا شرفوا تا آخر─ و چون فعل را از برای مفعول بنا کنند─ در ماضی ثلاثی مجرد فتحه فاء الفعل را بدل به ضمه کنند─ و عین الفعل را کسره دهند─ چون نصر نصرا نصروا تا آخر─ و بر این قیاس بود باقی ابواب پنجگانه─ چون ضرب ضربا ضربوا تا آخر─ و علم علما علموا تا آخر─ و منع منعا منعوا تا آخر─ و حسب حسبا حسبوا تا آخر─ و شرف شرفا شرفوا تا آخر─
و در باب افعال همزه را مضموم کنند─ و عین الفعل را مکسور─ چون اکرم اکرما اکرموا تا آخر─ و در باب تفعیل فاء الفعل را مضموم کنند─ و عین الفعل را
: