Misbah Library
الغدير 11 ٤٢٦

وله :

بر خيز چه خفته رفيقان رفتند

غافل چه نشسته عزيزان رفتند

خندان منشين که جمله ياران عزيز

با سوز دل وديده گريان رفتند

وله :

أي بنده طول أمل وحرص وحسد

فردا است که أعضاى تو از هم ريزد

اين سر که ز باد نخوت امروز پر است

تا چشم زني بود پر از خاک لحد

وله :

تا چشم زنى رسيده وقت سفرت

فردا است که در جهان نماند أثرت

بر روى زمين خرام وغفلت تا کي

از زير زمين مگر نباشد خبرت

وله :

از وادى معصيت بيا زود گذر

کين مرحله را هست بسى خوف وخطر

گوئى که کنم توبه پس از پيريها

از مرگ جوانان مگرت نيست خبر

وله :

سالک هوس عالم بالا نکند

پابند ألم ز پاى دل وا نکند

هر دل که ز ياد مرگ معمور شود

حقد وحسد وحرص در او جا نکند

وله :

خواهى نشود گلشن دل چون بيشه

برکَن تو نهال حرص را از ريشه

بر پاى درخت أمل وحرص وحسد

پيوسته ز ياد مرگ ميزن تيشه

وله :

أي طالب سيم وکيمياى اصغر

آموز زمن تو کيمياى أکبر

:  · /ghadir/11/426/