وله :
بر خيز چه خفته رفيقان رفتند
غافل چه نشسته عزيزان رفتند
خندان منشين که جمله ياران عزيز
با سوز دل وديده گريان رفتند
وله :
أي بنده طول أمل وحرص وحسد
فردا است که أعضاى تو از هم ريزد
اين سر که ز باد نخوت امروز پر است
تا چشم زني بود پر از خاک لحد
وله :
تا چشم زنى رسيده وقت سفرت
فردا است که در جهان نماند أثرت
بر روى زمين خرام وغفلت تا کي
از زير زمين مگر نباشد خبرت
وله :
از وادى معصيت بيا زود گذر
کين مرحله را هست بسى خوف وخطر
گوئى که کنم توبه پس از پيريها
از مرگ جوانان مگرت نيست خبر
وله :
سالک هوس عالم بالا نکند
پابند ألم ز پاى دل وا نکند
هر دل که ز ياد مرگ معمور شود
حقد وحسد وحرص در او جا نکند
وله :
خواهى نشود گلشن دل چون بيشه
برکَن تو نهال حرص را از ريشه
بر پاى درخت أمل وحرص وحسد
پيوسته ز ياد مرگ ميزن تيشه
وله :
أي طالب سيم وکيمياى اصغر
آموز زمن تو کيمياى أکبر
:
· /ghadir/11/426/