Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 39
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

المراد أن عدم ظهوره تعالى على عامة الخلق كظهوره على أوليائه لغاية المعرفة إنما هو لذنوبهم التي حالت بينهم و بين تلك المعرفة و إلا فهو تعالى قد تجلى لأوليائه فظهر لهم ظهورا فوق الإحساس و الجواب عن الإحساس ظاهر إذ الفرق بينه و بين خلقه و هو كونه غير جسم و لا جسماني و لا حاصلا في جهة و مكان هو الذي صار سببا لعدم إمكان رؤيته قوله فحده يحتمل أن يكون المراد التحديد بالحدود الجسمانية فحاصل جوابه عليه السلام أن الحد نهاية لشي ء ذي مقدار يمكن أن ينتهي إلى نهاية أخرى بعد تلك النهاية فيزيد مقداره و مثل هذا يمكن نقصانه لكون المقادير قابلة للانقسام فيكون ذا أجزاء فيكون محتاجا إلى أجزائه فيكون ممكنا فلا يكون صانعا بل يكون مصنوعا أو احتمال النقص ينافي الكمال الذي يحكم الوجدان باتصاف الصانع به و السحماء السوداء و الدجنة بكسر الجيم أي المتغيمة المظلمة و سيأتي تفسير آخر الخبر في باب معاني الأسماء قوله و فيه كلام غير هذا أي قيل إنه لم يسلم أو في الخبر تتمة تركناها.

و ممکن است منظور این باشد که تنها علت عدم ظهور خداوند بر عامه مردم، آن چنان که بر اولیائش از جهت شدت معرفت ظهور دارد، گناهان آنها است که بین آنها و آن معرفت مانع می شود وگر نه خداوند برای اولیائش به ظهوری بالاتر از احساس، ظاهر گردیده است [یعنی از جهت شدت معرفت و یقین آنها به وجود خداوند.] و جواب از علت عدم رؤیت خداوند روشن است زیرا فرق بین او و خلقش جسم و جسمانی نبودن است و اینکه در جهت و مکانی نیست و همین دلیل عدم امکان رؤیت او است. «فحدّه» ممکن است منظور او مشخص کردن حدود جسمانی خدا باشد که حاصل جواب امام این است که: حدّ، نهایتی برای شیء مقداری است که ممکن است از آن نهایت به نهایت دیگری بعد از آن برسد پس مقدارش زیاد شود و مثل چنین موجودی ممکن است که کم شود زیرا مقادیر، قابل انقسام هستند. پس چنین موجودی دارای اجزاء است پس محتاج به اجزایش است پس ممکن است پس نمی تواند صانع باشد بلکه مصنوع است. یا اینکه احتمال نقصان با کمالی که وجدان صانع را به آن متصف می داند منافات دارد. «السمحاء» سیاه. «الدجنه» یعنی ابری و تاریک. شرح آخر این حدیث در باب «معانی اسماء» خواهد آمد. «و فیه کلام غیر هذا» یعنی گفته شده که او مسلمان نشد. یا اینکه حدیث تتمه ای دارد که نیاوردیم.

«13»-لي، الأمالي للصدوق أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: دَخَلَ أَبُو شَاكِرٍ الدَّيَصَانِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام فَقَالَ لَهُ إِنَّكَ أَحَدُ النُّجُومِ الزَّوَاهِرِ وَ كَانَ آبَاؤُكَ بُدُوراً بَوَاهِرَ وَ أُمَّهَاتُكَ عَقِيلَاتٍ عَبَاهِرَ وَ عُنْصُرُكَ مِنْ أَكْرَمِ الْعَنَاصِرِ وَ إِذَا ذُكِرَ الْعُلَمَاءُ فَبِكَ تُثْنَى الْخَنَاصِرُ فَخَبِّرْنِي أَيُّهَا الْبَحْرُ الْخِضَمُّ الزَّاخِرُ مَا الدَّلِيلُ عَلَى حُدُوثِ الْعَالَمِ فَقَالَ الصَّادِقُ عليه السلام يُسْتَدَلُّ عَلَيْهِ بِأَقْرَبِ الْأَشْيَاءِ قَالَ وَ مَا هُوَ قَالَ فَدَعَا الصَّادِقُ عليه السلام بِبَيْضَةٍ فَوَضَعَهَا عَلَى رَاحَتِهِ ثُمَّ قَالَ هَذَا حِصْنٌ مَلْمُومٌ دَاخِلُهُ غِرْقِئٌ رَقِيقٌ تُطِيفُ بِهِ فِضَّةٌ سَائِلَةٌ وَ ذَهَبَةٌ مَائِعَةٌ ثُمَّ تَنْفَلِقُ عَنْ مِثْلِ الطَّاوُسِ أَ دَخَلَهَا شَيْ ءٌ قَالَ لَا قَالَ فَهَذَا الدَّلِيلُ عَلَى حُدُوثِ الْعَالَمِ قَالَ أَخْبَرْتَ فَأَوْجَزْتَ وَ قُلْتَ فَأَحْسَنْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا لَا نَقْبَلُ إِلَّا مَا أَدْرَكْنَاهُ بِأَبْصَارِنَا أَوْ سَمِعْنَاهُ بِآذَانِنَا أَوْ لَمَسْنَاهُ بِأَكُفِّنَا أَوْ شَمِمْنَاهُ بِمَنَاخِرِنَا أَوْ ذُقْنَاهُ بِأَفْوَاهِنَا أَوْ تُصُوِّرَ فِي الْقُلُوبِ بَيَاناً وَ اسْتَنْبَطَتْهُ الرِّوَايَاتُ إِيقَاناً فَقَالَ الصَّادِقُ عليه السلام ذَكَرْتَ الْحَوَاسَّ الْخَمْسَ وَ هِيَ لَا تَنْفَعُ شَيْئاً بِغَيْرِ دَلِيلٍ كَمَا لَا تُقْطَعُ الظُّلْمَةُ بِغَيْرِ مِصْبَاحٍ.

أمالی صدوق: ابو شاکر دیصانی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت تو اختر درخشانی و پدرانت ماههائی تابان و مادرانت بانوانی پارسا و شایان بودند و جوهرت گرامی ترین جوهر است و چون نام دانشمندان برند انگشتها بسوی تو خم شوند. ای دریای ژرف! دلیل بر حدوث جهان چیست؟ امام صادق علیه السلام فرمود: به نزدیکترین چیزی بدان دلیل جویم، گفت: چیست؟ امام دستور داد تخم مرغی آوردند و آن را بر کف دست نهاد و فرمود: این قلعه ایست اندود شده و درونش مایعی است رقیق و نظیف از نقره روان و طلای آب شده و بشکافد و مانند طاوسی از آن بیرون آید، آیا چیزی درونش رفته؟ گفت: نه فرمود: همین دلیل است بر حدوث عالم. ابو شاکر گفت: خوب موضوعی را اختیار کردی و مختصر سخن نمودی و خوش گفتی، ولی تو می دانی که ما نپذیریم جز آنچه را به دیده بینیم یا به گوش خود بشنویم یا به دست خود بسائیم یا با بینی خود ببوئیم یا به دهان خود بچشیم یا در دل ما عیان باشد و یا افکار بطور یقین آن را استنباط کند.امام صادق علیه السلام فرمود: حواس خمس را تذکر دادی حال آنکه آنها بدون راهنما سودی ندهند چنانچه تاریکی را بی چراغ روشن نتوان قطع کرد.