قال الصدوق رحمه اللّٰه: الدليل على أن الصانع واحد لا أكثر من ذلك أنهما لو كانا اثنين لم يخل الأمر فيهما من أن يكون كل واحد منهما قادرا على منع صاحبه مما يريد أو غير قادر فإن كانا كذلك فقد جاز عليهما المنع و من جاز عليه ذلك فمحدث كما أن المصنوع محدث و إن لم يكونا قادرين لزمهما العجز و النقص و هما من دلالات الحدث فصح أن القديم واحد.
صدوق رحمه الله گفته است: دلیل بر اینکه صانع یکی است نه بیشتر از آن این است که ایشان اگر دو باشند جز این نباشد که یا هر یک از ایشان قادر باشد بر منع صاحبش از آنچه می خواهد یا قادر نباشد پس اگر هم چنین باشند منع بر ایشان روا باشد و هر که این امر بر او روا باشد محدث است که دیگری او را احداث کرده چنان که مصنوع است. و اگر هر دو قادر نباشند عجز و نقص بر ایشان لازم آید و این دو امر از دلالتهای حدوثند پس ثابت شد که قدیم یکی است.
و دليل آخر و هو أن كل واحد منهما لا يخلو من أن يكون قادرا على أن يكتم الآخر شيئا فإن كان كذلك فالذي جاز الكتمان عليه حادث و إن لم يكن قادرا فهو عاجز و العاجز حادث بما بيناه ١ و هذا الكلام يحتج به في إبطال قديمين صفة كل واحد منهما صفة القديم الذي أثبتناه فأما ما ذهب إليه ماني و ابن ديصان من خرافاتهما في الامتزاج و دانت به المجوس من حماقاتها في أهرمن ففاسد بما به يفسد قدم الأجسام و لدخولهما في تلك الجملة اقتصرت على الكلام فيهما و لم أفرد كلا منهما بما يسأل عنه منه.
و دلیلی دیگر و آن این است که هر یک از ایشان جز این نباشد که قادر باشد بر اینکه چیزی را از دیگری بپوشد پس اگر هم چنین باشد آن کس که کتمان بر او جایز باشد حادث است و اگر قادر نباشد عاجز است و عاجز، حادث است به آن دلیل که بیان کردیم و در باطل کردن دو قدیم که صفت هر یک از آنها صفت قدیمی است که ما آن را اثبات کردیم به این کلام استدلال می شود. و اما آنچه مانی و پسر دیصان به سوی آن رفته اند از سخنان پریشان خویش در باب امتزاج، و مجوس از حماقتهای خویش در باب اهرمن که شیطان است به آن دینداری و اعتقاد کرده اند، باطل است به دلیل ادله بطلان قدم اجسام. و به جهت اینکه بحث مانی و ابن دیصان در بحث بطلان قدمت اجسام می گنجد در باره آن دو به همین بحث بسنده کرده و برای هر کدام در باره پرسش هایی که در خصوص آنهاست بحث مستقل نکردم.
«19»-يد، التوحيد ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مَا الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ قَالَ اتِّصَالُ التَّدْبِيرِ وَ تَمَامُ الصُّنْعِ كَمَا قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا.
توحید: هشام بن حکم گفت به امام صادق علیه السلام گفتم: دلیل بر اینکه خدا یکی است چیست؟ فرمود: اتصال تدبیر و تمامیت صنع چنان که خدای عزّ و جلّ فرمود: «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا.»{ اگر در آنها [زمین و آسمان] جز خدا، خدایانی [دیگر] وجود داشت، قطعاً [زمین و آسمان] تباه می شد.}
بيان: إما إشارة إلى برهان التمانع أو إلى التلازم و سيأتي بعض تقريراتهما.
اشاره به برهان تمانع یا تلازم است. و به زودی بعضی تقریرات این دو خواهد آمد.
«20»-ف، تحف العقول عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنِ الصَّمَدِ فَقَالَ الَّذِي لَا سُرَّةَ لَهُ قُلْتُ فَإِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّهُ الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ فَقَالَ كُلُّ ذِي جَوْفٍ لَهُ سُرَّةٌ.
تحف العقول: داود بن قاسم گوید: از امام جواد علیه السّلام پرسیدم: معنای «صمد» چیست؟ فرمود: چیزی که عاری از میانه و ناف است. گفتم: دیگران گویند: چیزی است که درون ندارد. فرمود: هر چه درون دارد دارای میانه و ناف نیز هست.
بيان: الغرض أنه ليس فيه تعالى صفات البشر و سائر الحيوانات و هو أحد أجزاء معنى الصمد كما عرفت و هو لا يستلزم كونه تعالى جسما مصمتا.
منظور آن است که در خداوند صفات بشر و سایر حیوانات نیست و این یکی از اجزاء معنای صمد است چنانچه دانستی. و این مستلزم جسم تو پر بودن خدا نیست.