Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 2 33
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

بحسب قابلية الشخص و يوجب العلم بعظمته و كمال قدرته فإنها أعظم خلق اللّٰه إذا عرفت كما هي أو المراد أن معرفة صفات النفس معيار لمعرفته تعالى إذ لو لا اتصاف النفس بالعلم لم يمكن معرفة علمه بوجه و كذا سائر الصفات أو المراد أنه كل ما عرف صفة في نفسه نفاه عنه تعالى لأن صفات الممكنات مشوبة بالعجز و النقص و إن الأشياء إنما تعرف بأضدادها فإذا رأى الجهل في نفسه و علم أنه نقص نزه ربه عنه و إذا نظر في علمه و رأى أنه مشوب بأنواع الجهل و مسبوق به و مأخوذ من غيره فنفى هذه الأشياء عن علمه تعالى و نزهه عن الاتصاف بمثل علمه و قيل إن النفس لما كان مجردا يعرف بالتفكر في أمر نفسه ربه تعالى و تجرده و قد عرفت ما فيه ١و قد ورد معنى آخر في بعض الأخبار لهذا الحديث النبوي و هو أن المراد أن معرفته تعالى بديهية فكل من بلغ حد التميز و عرف نفسه عرف أن له صانعا قوله عليه السلام العالم حقا إلخ أي العالم يلزم أن يكون أعماله شواهد علمه و دلائله لا دعواه التي تكذبها أعماله القبيحة و التصاول التطاول و المجادلة يقال الفحلان يتساولان أي يتواثبان.

باعث شناخت نسبتاً کاملی از عظمت و قدرت خداوند می گردد، هر چند که این شناخت نسبت به اشخاص متفاوت است. باید توجه داشت که اگر حقیقت نفس شناخته شود، از عظیم ترین آفریده های خداوند است. می توان گفت: شاید معنا چنین باشد که شناخت صفات نفس، ملاک و میزان شناخت خداوند است، چون اگر نفس انسان از علم بی بهره باشد، به هیچ صورت نمی تواند از علم خداوند شناخت پیدا کند و بقیه صفات نیز این چنین اند. احتمال دارد بگوئیم انسان هر صفتی که در نفس خود بیابد، آن صفت را از خداوند نفی می کند، چون صفات موجودات ممکن با صفات واجب الوجود و خداوند، قابل مقایسه نیست. صفات ممکن الوجود همراه با عجز و نقص است، به عبارت بهتر، اشیاء به وسیله ضد خود بهتر شناخته می شوند. «سیاهی را در مقایسه با سفیدی بهتر می توان شناخت، چون ضد همند». بنابراین اگر انسان در خود جهل را ببیند و بداند که جهل نقص است، خدا را از آن پیراسته می داند. همچنین وقتی در علم خود نگاه می کند که این علم مخلوط با انواع جهل و نادانی است، تازه این علم ناقص را هم از غیر خود دارد. پس این امور را از علم خدای متعال نفی می کند و او را از اینکه به مانند علم خود متصف باشد، منزه می داند. دیدگاه بعضی هر چند ضعیف، چنین است که نفس به دلیل مجرد بودن از ماده، در امورات خودش تفکر می کند و با همین تفکر، خدا را نیز مجرد از مادیات می شناسد. معنای دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه شناخت خداوند بدیهی و روشن است. هر کس در حد تمیز از خوب و بد باشد و خود را بشناسد، می داند که آفریدگاری دارد. دانشمند حقیقی کسی است که اعمالش گواه و دلیل دانش او باشد نه اینکه کارهای زشت او دانش و ادعاهای او را زیر سؤال ببرد. «والتصاول» به معنای دست درازی و بگو و مگو است. گفته می شود «الفحلان یتساولان» یعنی دو پهلوان به همدیگر پریدند و حمله کردند.

«26»- غو، غوالي اللئالي عَنِ النَّبِيِّ صلى اللّٰه عليه و آله الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلْمٌ عَلَى اللِّسَانِ فَذَلِكَ حُجَّةٌ عَلَى ابْنِ آدَمَ وَ عِلْمٌ فِي الْقَلْبِ فَذَلِكَ الْعِلْمُ النَّافِعُ ٢.

عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: علم دو تا است: 1. علم بر زبان که آن حجت بر اولاد آدم است. 2. علم در قلب که آن علم پرفایده است.

«27»- سر، السرائر مِنْ كِتَابِ الْمَشِيخَةِ لِابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ٣ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنَ الدُّنْيَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَامِ.

سرائر: امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که در دنیا زاهد باشد، خدا حکمت را در دلش پابرجا می کند و زبانش را به آن گویا و او را به عیب ها و دردها و دواهای دنیا بینا می سازد و از دنیا به سوی بهشت به سلامت بیرون می برد.

«28»- سر، السرائر من كتاب أبي القاسم بن قولويه عن أبي ذر قال مَنْ تَعَلَّمَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ الْآخِرَةِ يُرِيدُ بِهِ الدنيا عَرَضاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا لَمْ يَجِدْ رِيحَ الْجَنَّةِ.

سرائر: ابن قولویه از ابوذر نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که علمی از علوم آخرت را برای رسیدن به متاع بی ارزش دنیا بیاموزد، بوی بهشت را استشمام نمی کند.

«29»- غو، غوالي اللئالي عَنِ النَّبِيِّ صلى اللّٰه عليه و آله قَالَ: إِنَّ الْعِلْمَ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ.

عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علم طالب عمل است و شخص را به سوی عمل می خواند. پس کسی که به مقتضای علمش عمل نکند، علم از او کوچ می کند.

(١)1- 1 إشارة إلى ما تقدم منه أن ظاهر الاخبار عدم كون النفس مجردة. و الحق ان الكتاب و السنة يدلان على التجرد من غير شبهة و أمّا اصطلاح التجرد و المادية و نحوذ لك فمن الأمور المحدثة. ط.اشاره به آنچه پیش‌تر از او گذشت که ظاهر اخبار، مجرّد نبودن نفس است. و حق آن است که کتاب و سنت بی‌هیچ شبهه‌ای بر تجرّد دلالت دارند؛ و اما اصطلاح تجرّد و مادیت و مانند آن، از امور نوپدید است. ط.
(٢)2- 2 تأتی أيضا مرسلة عن الكنز تحت الرقم 46.همچنین به صورت مرسل از «الکنز» زیر شماره ۴۶ خواهد آمد.
(٣)3- 3 هيثم علی وزان حيدر قال النجاشيّ في ص 306 من رجاله: الهيثم بن واقد الجزريّ روی عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام له كتاب يرويه محمّد بن سنان. و عنونه ابن داود في الباب الأوّل و وثقه.«هیثم» بر وزن «حیدر». نجاشی در ص ۳۰۶ رجال خود گوید: هیثم بن واقد جزری از ابوعبدالله علیه السلام روایت کرده و کتابی دارد که محمد بن سنان آن را روایت می‌کند. و ابن داود او را در باب نخست آورده و توثیق کرده است.