الخصال: محمد بن عماره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم می فرمود: سه کس به رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ می بستند: ابوهریره، انس بن مالک و یک زن.
رجال الکشی: ابن سنان می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: ما اهل بیت راست می گوییم، ولی همیشه دروغ گویی بر ما دروغ بسته، حرف های راست ما را از اثر می اندازد. مسیلمه بر پیامبر صلی الله علیه وآله که راست گوترین مردم بود دروغ می بست؛ همچنان که عبدالله بن سبا بر علی علیه السلام که راست گوترین مردم بعد از پیامبر بود دروغ می بست؛ امام حسین علیه السلام گرفتار مختار بود؛ حارث شامی و بنان بر امام سجاد علیه السلام دروغ می بستند. پس حضرت افراد زیر را لعنت کردند: مغیرة بن سعید، بزیع، سری، ابوخطّاب، معمر،
(١)1- روی الكشّيّ في ص 70 روايات كثيرة تدلّ علی ذمه و لعنه. و كل من ترجمه من الشيعة لعنوه و أبرءوا من مقالته الباطلة في أمير المؤمنين عليه السلام، و هذا هو الذي استتابه أمير المؤمنين عليه السلام ثلاثة أيّام فلم يتب فأحرقه بالنار.کشّی در ص ۷۰ روایات بسیاری آورده که بر نکوهش و لعن او دلالت دارد. و هر که از شیعه شرح حال او را آورده، لعنش کرده و از گفتار باطل او درباره امیرالمؤمنین علیه السلام بیزاری جسته است. و این همان کسی است که امیرالمؤمنین علیه السلام سه روز از او خواست توبه کند و توبه نکرد، پس او را به آتش سوزاند.
(٢)2- هو المختار بن أبي عبيدة الثقفي، ينسب إليه الفرقة الكيسانية و المختارية القائلين بامامة محمّد بن عليّ بن أبي طالب ابن الحنفية، اختلف الأقوال و الاخبار فيهاو مختار بن ابی عبیده ثقفی است؛ فرقه کیسانیه و مختاریه ـ که به امامت محمد بن علی بن ابی طالب، ابن حنفیه قائلاند ـ به او نسبت داده میشوند. اقوال و اخبار درباره او مختلف است.
(٣)3- ورد في ذمهما روايات منها: ما رواه هشام بن الحكم عن الصادق عليه السلام أنّه قال: إن بنانا و السری و بزيعا لعنهم اللّٰه تراءى لهم الشيطان في أحسن ما يكون صورة آدمي من قرنه إلى سرته. الخبر.در نکوهش آن دو روایاتی وارد شده، از جمله آنچه هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: بنان و سریّ و بزیع ـ که خدا لعنتشان کند ـ شیطان در نیکوترین صورت آدمی، از فرقِ سر تا نافش، بر آنان نمودار شد. تا پایان خبر.
(٤)4- تقدم منا عند ذكر المغيرية ما يدلّ علی ذمه و ياتي في الباب الآتي ما يدلّ علی ذمهپیشتر هنگام یاد کردن مغیریه آنچه بر نکوهش او دلالت دارد از ما گذشت، و در باب آینده نیز آنچه بر نکوهش او دلالت دارد میآید.
(٥)5- ينتسب إليه البزيعية و هم يزعمون أن الأئمّة عليهم السلام كلهم أنبياء و أنهم لا يموتون و لكنهم يرفعون، و زعم بزيع أنّه صعد إلى السماء و أن اللّٰه تعالى مسح علی رأسه و مج في فيه. فان الحكمة تثبت في صدره. هكذا قيل، و نسب إلى تعليقة الوحيد أنهم فرقة من الخطّابية يقولون: إن الامام بعد ابي الخطّاب بزيع، و أن كل مؤمن يوحی إليه و أن الإنسان إذا بلغ الكمال لا يقال له مات بل رفع إلی الملكوت، و ادعوا معاينة أمواتهم بكرة و عشيّة. و علی أي حال فهم مذمومون كما نطق به الاخبار«بزیعیه» به او منسوباند؛ آنان میپندارند امامان علیهم السلام همه پیامبرند و نمیمیرند بلکه بالا برده میشوند. و بزیع پنداشت که به آسمان بالا رفته و خدای متعال بر سرش دست کشیده و در دهانش دمیده است تا حکمت در سینهاش جای گیرد. چنین گفته شده. و به تعلیقه وحید نسبت داده شده که آنان فرقهای از خطّابیهاند و میگویند امام پس از ابوالخطّاب، بزیع است، و به هر مؤمنی وحی میشود، و آدمی چون به کمال رسد نگویند مُرد بلکه به ملکوت بالا برده شد؛ و ادعا کردند مردگان خود را بامداد و شامگاه به چشم میبینند. به هر روی آنان نکوهیدهاند، چنان که اخبار بدان گویاست.
(٦)6- هو محمّد بن مقلاص أبی زينب الأسدي ينسب إليه الفرقة الخطابية فيه روايات كثيرة تدل علی ذمه و يأتي بعضها في الباب الآتي.او محمد بن مقلاص، ابوزینب اسدی است؛ فرقه خطّابیه به او منسوباند. درباره او روایات بسیاری هست که بر نکوهشش دلالت دارد و برخی در باب آینده میآید.
(٧)7- قال العلامة في القسم الثاني من الخلاصة: اظنه ابن خيثم، و علل ذلك بأن معمر بن خيثم كان من دعاة زيد.علامه در بخش دوم «الخلاصة» گوید: گمان میکنم او ابن خیثم باشد؛ و این را بدان تعلیل کرده که معمر بن خیثم از داعیان زید بود.