Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 2 123
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

«46»- مُنْيَةُ الْمُرِيدِ، عَنِ النَّبِيِّ صلى اللّٰه عليه و آله قَالَ: الْمُتَشَبِّعُ بِمَا لَمْ يُعْطَ كَلَابِسِ ثَوْبَيْ زُورٍ.

منیة المرید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اظهار سیری (اظهار نمودن بیشتر از آنچه که دارد) برای گرسنه، مانند کسی است که لباس دروغ به تن کرده است.

بيان: قال في النهاية فيه المتشبع بما لا يملك كلابس ثوبي زور أي المتكثر بأكثر مما عنده و يتجمل بذلك كالذي يرى أنه شبعان و ليس كذلك و من فعله فإنما يسخر من نفسه و هو من أفعال ذوي الزور بل هو في نفسه زور أي كذب.

در کتاب نهایه آمده است: «المتشبع بما لایملک کلابس ثوبی زور» یعنی کسی که خود را به مال دیگران سیر کند، مانند کسی است که لباس دروغ پوشیده است. یعنی کسی که بیشتر از آنچه نزدش است خود را غنی نشان دهد و به آن آرایش کند، مانند کسی است که فکر می کند سیر است در حالی که گرسنه می باشد. کسی که چنین کند، خود را مسخره کرده است و این از کارهای دروغ است بلکه خود دروغ می باشد.

«47»- مُنْيَةُ الْمُرِيدِ، عَنِ النَّبِيِّ صلى اللّٰه عليه و آله قَالَ: مَنْ أَفْتَى بِفُتْيَا مِنْ غَيْرِ تَثَبُّتٍ وَ فِي لَفْظٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى مَنْ أَفْتَاهُ.

منیة المرید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر کسی فتوایی را اخذ کند که فتوا دهنده بدون آگاهی لازم آن را صادر کرده باشد، گناه مستفتی به عهده فتوا دهنده است.

«48»- وَ قَالَ صلى اللّٰه عليه و آله أَجْرَؤُكُمْ عَلَى الْفَتْوَى أَجْرَؤُكُمْ عَلَى النَّارِ.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی که در میان شما از لحاظ فتوای و صادر کردن حکم، دارای جرأت و جسارت بیشتری است، آن شخص نسبت به آتش جهنم با جرأت تر است.

«49»- وَ قَالَ صلى اللّٰه عليه و آله أَشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَجُلٌ قَتَلَ نَبِيّاً أَوْ قَتَلَهُ نَبِيٌّ أَوْ رَجُلٌ يُضِلُّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَوْ مُصَوِّرٌ يُصَوِّرُ التَّمَاثِيلَ.

معذّب ترین مردم در روز قیامت، اشخاص زیرند: 1. کسی که پیامبری را کشته باشد. 2. کسی که پیامبر او را کشته باشد. 3. کسی که بدون علم فتوا دهد و مردم را گمراه سازد. 4. کسی که تصویر جانداری را بکشد.

«50»- و روی عن القاسم بن محمد بن أبي بكر١ أحد فقهاء المدينة المتفق على

وقتی از قاسم بن محمد بن ابوبکر که یکی از فقهای مدینه بود و دانش و

(١)1- أورد ابن خلّكان ترجمته في «ج 1 من وفيات الأعيان ص 456 ط ايران» و قال: أبو محمّد القاسم بن محمّد بن أبي الصديق نسبه معروف فلا حاجة الی رفعه، كان من سادات التابعين و أحد الفقهاء السبعة بالمدينة، و كان أفضل أهل زمانه، روي عن جماعة من الصحابة رضي اللّٰه عنهم، و روی عنه جماعة من كبار التابعين. قال يحيی بن سعيد: ما أدركنا أحدا نفضّله علی القاسم بن محمّد. و قال مالك: كان القاسم من فقهاء هذه الأمة. و قد تقدم في ترجمة زين العابدين عليّ بن الحسين عليهما السلام أنهما كانا ابني خالة، و أن القاسم بن محمّد والدته ابنة يزدجرد آخر ملوك الفرس و كذلك زين العابدين و سالم بن عمر، و القصة مستوفاة هناك، توفّی سنة احدی او اثنتين و مائة، و قيل: سنة ثمان و قيل: سنة اثنتا عشرة و مائة «بقديد» و كان عمره سبعين سنة او اثنتين و سبعين سنة. و قديد- بضم القاف و فتح الدال المهملة و سكون الياء المثناة من تحتها و بعدها دال مهملة- هو منزل بين مكّة و مدينة. انتهی كلامه. أقول: عده الشيخ من أصحاب السجّاد و الباقر عليهما السلام في رجاله و روی الحميري في قرب الإسناد عن ابن عيسى البزنطي قال: ذكر عند الرضا عليه السلام القاسم بن محمّد خال أبيه و سعيد بن المسيب فقال: كانا على هذا الامر. و قال الكليني في كتابه الأصول الكافي في باب مولد جعفر بن محمّد عليهما السلام: ولد أبو عبد اللّٰه عليه السلام «الى أن قال»: و كان أمّه أمّ فروة بنت القاسم بن محمّد بن أبي بكر، و امها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبي بكر «ثم قال»: محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن عبد اللّٰه بن أحمد، عن إبراهيم بن الحسن قال: حدّثني وهب بن حفص، عن إسحاق بن جرير، قال: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: كان سعيد بن المسيّب و القاسم بن محمّد بن أبي بكر و أبو خالد الكابلي من ثقاة عليّ بن الحسين عليهما السلام، و كانت امي ممن آمنت و اتقت و أحسنت و اللّٰه يحب المحسنیابن خلّکان شرح حال او را در «ج ۱ وفیات الأعیان ص ۴۵۶، چاپ ایران» آورده و گفته: ابومحمد قاسم بن محمد بن ابی بکر صدیق؛ نسبش شناخته است و نیازی به یاد کردن آن نیست. از سروران تابعین و یکی از فقهای هفت‌گانه مدینه بود و برترین مردم زمان خود. از گروهی از صحابه رضی الله عنهم روایت کرده و گروهی از بزرگان تابعین از او روایت کرده‌اند. یحیی بن سعید گفت: کسی را نیافتیم که او را بر قاسم بن محمد برتری دهیم. و مالک گفت: قاسم از فقهای این امت بود. و پیش‌تر در شرح حال زین العابدین علی بن الحسین علیهما السلام گذشت که آن دو پسرخاله بودند و مادر قاسم بن محمد دختر یزدگرد، واپسین پادشاه ایران بود، و همچنین مادر زین العابدین و سالم بن عمر؛ و داستان در آنجا به تفصیل آمده است. در سال صد و یک یا صد و دو درگذشت، و گفته شده سال صد و هشت، و گفته شده سال صد و دوازده، در «قُدَید»؛ و عمرش هفتاد یا هفتادودو سال بود. و «قُدید» ـ با ضمّ قاف و فتح دال بی‌نقطه و سکون یاء دونقطه و سپس دال بی‌نقطه ـ منزلی است میان مکه و مدینه. پایان سخن او. می‌گویم: شیخ او را در رجال خود از اصحاب امام سجاد و امام باقر علیهما السلام شمرده است، و حمیری در «قرب الإسناد» از ابن عیسی بزنطی آورده که گفت: نزد امام رضا علیه السلام از قاسم بن محمد ـ دایی پدرش ـ و سعید بن مسیّب یاد شد، فرمود: آن دو بر این امر بودند. و کلینی در «اصول کافی»، باب ولادت جعفر بن محمد علیهما السلام گوید: ابوعبدالله علیه السلام زاده شد… و مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود، و مادر او اسماء دختر عبدالرحمن بن ابی بکر. سپس گوید: محمد بن یحیی، از احمد بن محمد، از عبدالله بن احمد، از ابراهیم بن الحسن، گفت: وهب بن حفص مرا حدیث کرد، از اسحاق بن جریر، گفت: ابوعبدالله علیه السلام فرمود: سعید بن المسیّب و قاسم بن محمد بن ابی بکر و ابوخالد کابلی از مورد اعتمادان علی بن الحسین علیهما السلام بودند؛ و مادرم از کسانی بود که ایمان آورد و پروا کرد و نیکی نمود، و خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.