«7»- وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّٰه عليه و آله الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّٰه عليه و آله إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.
«۷»- و امام صادق علیه السلام فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله هرگز با بندگان به کنه خرد خویش سخن نگفت. گفت: و رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ما گروه پیامبران فرمان یافتهایم که با مردم به اندازهٔ خردهاشان سخن گوییم.
بيان: الظاهر أن قوله و قال الصادق عليه السلام إلى آخر الخبر خبر مرسل كما يظهر من الكافي قوله من عبادته بيان لقوله كذا و كذا و كذا خبر لقوله فلان و يحتمل أن يكون متعلقا بمقدر أي فذكرت من عبادته و أن يكون متعلقا بما عبر عنه بكذا و كذا كقوله فاضل كامل فكلمة من بمعنى في أو للسببية و النضارة الحسن و الطهارة هنا بمعناه اللغوي أي الصفاء و اللطافة.
بیان: ظاهر آن است که گفتهٔ او «و قال الصادق علیه السلام» تا پایان خبر، خبری مرسل است، چنانکه از کافی پیداست. گفتهٔ او «من عبادته» بیان است برای «کذا و کذا»، و «کذا» خبر است برای «فلان»؛ و ممکن است متعلق به مقدّری باشد، یعنی «فذکرت من عبادته»؛ و ممکن است متعلق باشد به آنچه از آن به «کذا و کذا» تعبیر شده، مانند «فاضل کامل»، پس کلمهٔ «من» به معنای «فی» یا برای سببیت است. و النضارة نیکویی است، و الطهارة اینجا به معنای لغوی آن است، یعنی صفا و لطافت.
و في بعض نسخ الكافي بالظاء المعجمة أي كان جاريا على وجه الأرض و النزاهة البعد عما يوجب القبح و الفساد و الأظهر لنزه كما في الكافي و لعله بتأويل البقعة و العرصة و مثلهما.
و در برخی نسخههای کافی با ظاء معجمه است، یعنی بر روی زمین جاری بود. و النزاهة دوری از آن چیزی است که موجب زشتی و فساد شود؛ و آشکارتر «لنزه» است، چنانکه در کافی آمده، و شاید به تأویل بقعه و عرصه و مانند آن دو باشد.
و في الخبر إشكال من حيث إن ظاهره كون العابد قائلا بالجسم و هو ينافي استحقاقه للثواب مطلقا و ظاهر الخبر كونه مع هذه العقيدة الفاسدة مستحقا للثواب لقلة عقله و بلاهته و يمكن أن يكون اللام في قوله لربنا بهيمة للملك لا للانتفاع و يكون مراده تمني أن يكون في هذا المكان بهيمة من بهائم الرب لئلا يضيع الحشيش فيكون نقصان عقله باعتبار عدم معرفته بفوائد مصنوعات اللّٰه تعالى بأنها غير مقصورة على أكل البهيمة لكن يأبى عنه جواب الملك إلا أن يكون لدفع ما يوهم كلامه أو يكون استفهاما إنكاريا أي خلق اللّٰه تعالى بهائم كثيرا ينتفعون بحشيش الأرض و هذه إحدى منافع خلق الحشيش و قد ترتبت بقدر المصلحة و لا يلزم أن يكون في هذا المكان حمار بل يكفي وجودك و انتفاعك.
و در این خبر اشکالی هست، از آن رو که ظاهرش آن است که آن عابد قائل به جسم بوده، و این با استحقاق ثواب او مطلقاً ناسازگار است؛ حال آنکه ظاهر خبر آن است که او با این عقیدهٔ فاسد، به سبب کمی خرد و کودنیاش، مستحق ثواب است. و ممکن است لام در گفتهٔ او «لربنا بهیمة» برای ملکیت باشد نه برای بهرهبردن، و مرادش آرزوی آن باشد که در این مکان چارپایی از چارپایان پروردگار باشد تا آن گیاه تباه نشود؛ پس کاستی خردش به اعتبار نشناختن فایدههای مصنوعات خدای تعالی است، بدینسان که آنها منحصر در خوراک چارپا نیست. ولی پاسخ فرشته از این ابا دارد، مگر آنکه برای دفع آنچه سخن او توهم میانگیزد باشد، یا استفهام انکاری باشد؛ یعنی خدای تعالی چارپایان بسیاری آفریده که از گیاه زمین بهره میبرند، و این یکی از فایدههای آفرینش گیاه است و به اندازهٔ مصلحت سامان یافته؛ و لازم نیست در این مکان خری باشد، بلکه وجود تو و بهرهمندی تو بس است.
و يحتمل أن يكون اللام للاختصاص لا على محض المالكية بأن يكون لهذه البهيمة اختصاص بالرب تعالى كاختصاص بيته به تعالى مع عدم حاجته إليه و يكون جواب الملك أنه لا فائدة في مثل هذا الخلق حتى يخلق اللّٰه تعالى حمارا و ينسبه إلى مقدس جنابه تعالى كما في البيت فإن فيه حكما كثيرة.
و ممکن است لام برای اختصاص باشد نه صرف مالکیت، بدینسان که این چارپا را اختصاصی به پروردگار تعالی باشد، همچون اختصاص خانهاش به او تعالی با آنکه بدان نیازی ندارد؛ و پاسخ فرشته آن باشد که در چنین آفرینشی فایدهای نیست تا خدای تعالی خری بیافریند و آن را به ساحت مقدس خویش نسبت دهد، چنانکه در خانه چنین است، که در آن حکمتهای بسیار است.
و على التقادير لا بد إما من ارتكاب تكلف تام في الكلام أو التزام فساد بعض
و بر همهٔ تقدیرها ناگزیر باید یا تکلفی تمام در کلام روا داشت، یا به فساد برخی از