صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً كَسَرَتْ قُلُوبَهُمْ خَشْيَتُهُ وَ أَسْكَتَتْهُمْ عَنِ النُّطْقِ وَ إِنَّهُمْ لَفُصَحَاءُ عُقَلَاءُ يَسْتَبِقُونَ إِلَى اللَّهِ بِالْأَعْمَالِ الزَّكِيَّةِ لَا يَسْتَكْثِرُونَ لَهُ الْكَثِيرَ وَ لَا يَرْضَوْنَ لَهُ مِنْ أَنْفُسِهِمْ بِالْقَلِيلِ يَرَوْنَ فِي أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ أَشْرَارٌ وَ إِنَّهُمْ لَأَكْيَاسٌ ١وَ أَبْرَارٌ.
صلوات الله علیه: همانا خدا را بندگانی است که ترس از او دلهایشان را شکسته و آنان را از سخنگفتن خاموش ساخته است، در حالی که ایشان سخنوران و خردمنداناند؛ با کارهای پاکیزه بهسوی خدا از یکدیگر پیشی میگیرند، بسیار را برای او بسیار نمیشمارند و از خویش اندک را برای او نمیپسندند؛ خود را در نظر خویش بدان میبینند، در حالی که ایشان زیرکان (۱) و نیکاناند.
بيان: لعل المراد بالعجز الترك و تعجيز النفس و الكسل لا عدم القدرة أي إن اللّٰه يؤاخذ بترك شكر النعمة كما يؤاخذ بفعل السيئة و لو في الدنيا بزوال النعمة و الاستباق المسابقة في الرهان أي يسبق بعضهم بعضا في التقرب إلى اللّٰه بالأعمال الطاهرة من آفاتها أو النامية و الكياسة العقل و الفطنة.
بیان: شاید مقصود از «عجز» ترک و ناتوانساختن نفس و تنبلی باشد، نه ناتوانی؛ یعنی خدا بر ترک سپاس نعمت بازخواست میکند، چنانکه بر انجام گناه بازخواست میکند، هرچند در دنیا با از میانرفتن نعمت. و «استباق» پیشیگرفتن در مسابقه است، یعنی برخی بر برخی در نزدیکشدن به خدا با کارهای پاک از آفتها — یا کارهای بالنده — پیشی میگیرند. و «کیاست» خرد و زیرکی است.
يَا هِشَامُ الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ وَ الْبَذَاءُ مِنَ الْجَفَاءِ وَ الْجَفَاءُ فِي النَّارِ.
ای هشام، شرم از ایمان است و ایمان در بهشت، و زشتگویی از جفاست و جفا در آتش.
بيان: البذاء بفتح الباء ممدودا الفحش و كل كلام قبيح و الجفاء ممدودا خلاف البر و الصلة و قد يطلق على البعد عن الآداب و قال المطرزي الجفاء الغلظ في العشرة و الخرق في المعاملة و ترك الرفق.
بیان: «بَذاء» به فتح باء و مدّ، ناسزا و هر سخن زشت است. و «جفاء» با مدّ، ضد نیکی و پیوند است، و گاه بر دوری از آداب اطلاق میشود. و مطرزی گفته است: «جفاء» درشتی در همنشینی و ناهنجاری در معامله و ترک نرمی است.
يَا هِشَامُ الْمُتَكَلِّمُونَ ثَلَاثَةٌ فَرَابِحٌ وَ سَالِمٌ وَ شَاجِبٌ فَأَمَّا الرَّابِحُ فَالذَّاكِرُ لِلَّهِ وَ أَمَّا السَّالِمُ فَالسَّاكِتُ وَ أَمَّا الشَّاجِبُ فَالَّذِي يَخُوضُ فِي الْبَاطِلِ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَى كُلِّ فَاحِشٍ بَذِيٍّ قَلِيلِ الْحَيَاءِ لَا يُبَالِي مَا قَالَ وَ لَا مَا قِيلَ فِيهِ وَ كَانَ أَبُو ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ يَا مُبْتَغِيَ الْعِلْمِ إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ خَيْرٍ وَ مِفْتَاحُ شَرٍّ فَاخْتِمْ عَلَى فِيكَ كَمَا تَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِكَ وَ وَرِقِكَ ٢.
ای هشام، سخنگویان سه دستهاند: سودبرنده و سالم و هلاکشونده. اما سودبرنده، آن است که خدا را یاد میکند؛ و اما سالم، آن که خاموش است؛ و اما هلاکشونده، آن که در باطل فرو میرود. همانا خدا بهشت را بر هر ناسزاگوی زشتگوی کمشرم که باکی ندارد چه گوید و چه دربارهٔ او گفته شود حرام کرده است. و ابوذر رضی الله عنه میگفت: ای جویندهٔ دانش، همانا این زبان کلید خیر و کلید شر است؛ پس بر دهانت مُهر نه، چنانکه بر زر و سیم خویش (۲) مُهر مینهی.
بيان: المراد بالمتكلمين القادرون على التكلم أو المتكلمون و المجالسون معهم تغليبا و الحاصل أن الناس في أمر الكلام على ثلاثة أصناف و الشجب الهلاك و الحزن و العيب قال الجزري
بیان: مقصود از «متکلمین» توانایان بر سخنگفتن است، یا سخنگویان و همنشینان با ایشان از باب تغلیب؛ و حاصل آنکه مردم در امر سخن سه گونهاند. و «شَجْب» هلاکت و اندوه و عیب است. جزری گفته است:
في حديث الحسن المجالس ثلاثة فسالم و غانم و شاجب.
در حدیث حسن آمده: «المجالس ثلاثة: فسالم و غانم و شاجب».
أي هالك يقال شجب يشجب فهو شاجب و شجب يشجب فهو شجب أي إما سالم من الإثم أو غانم للأجر و إما هالك آثم.
یعنی هلاکشونده؛ گفته میشود «شَجَبَ یشجُب» پس او «شاجب» است، و «شَجِبَ یشجَب» پس او «شَجِب» است؛ یعنی یا از گناه سالم است یا اجر را میبرد، و یا هلاکشونده و گناهکار است.