و يمكن أن يكون يسري فعلا من قولهم سرى عنه الهم أي انكشف أي هذا التفكر يصير سببا لأن ينكشف عنك الهم. ١ثم اعلم أنه كان في المنقول عنه بعد قوله طال ما عصيت فقرات ناقصات بينها بياض كثير أسقطناها و ما في آخر الخبر لعله تمثيل لبيان أن كل شي ء غيره تعالى مغلوب مقهور بما فوقه و اللّٰه الغالب على كل شي ء و سيأتي الكلام فيه في كتاب السماء و العالم و إنما أوجزنا الكلام في شرح هذا الخبر إذ استيفاء الكلام فيه لا يتأتى إلا في كتاب مفرد موضوع لذلك و عهدنا المقدم يمسك عن الإطناب عنان القلم.
و ممکن است «یسری» فعلی باشد از این گفتهٔ ایشان «سُرِّی عنه الهمّ» یعنی برطرف شد؛ یعنی این اندیشیدن سبب میشود که اندوه از تو برطرف گردد (۱). سپس بدان که در نسخهای که از آن نقل کردیم، پس از سخن او «طال ما عصیت» فقرههایی ناقص بود که میانشان سپیدی بسیار بود؛ آنها را فرو گذاشتیم. و آنچه در پایان خبر است شاید تمثیلی باشد برای بیان اینکه هر چیزی جز خدای تعالی مغلوب و مقهور آن چیزی است که فراتر از اوست، و خداوند بر همه چیز چیره است. و سخن در این باره در کتاب السماء و العالم خواهد آمد. و ما در شرح این خبر سخن را کوتاه کردیم، زیرا استیفای سخن در آن جز در کتابی جداگانه که برای آن نهاده شود میسر نیست، و پیمانی که در آغاز بستیم عنان قلم را از درازگویی بازمیدارد.
«12»- ف، تحف العقول قَالَ النَّبِيُّ صلى اللّٰه عليه و آله صِفَةُ الْعَاقِلِ أَنْ يَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْهِ ٢وَ يَتَجَاوَزَ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يَتَوَاضَعَ لِمَنْ هُوَ دُونَهُ وَ يُسَابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فِي طَلَبِ الْبِرِّ وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِنْ كَانَ خَيْراً تَكَلَّمَ فَغَنِمَ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً سَكَتَ فَسَلِمَ- وَ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ فِتْنَةٌ اسْتَعْصَمَ بِاللَّهِ وَ أَمْسَكَ يَدَهُ وَ لِسَانَهُ وَ إِذَا رَأَى فَضِيلَةً انْتَهَزَ بِهَا لَا يُفَارِقُهُ الْحَيَاءُ وَ لَا يَبْدُو مِنْهُ الْحِرْصُ فَتِلْكَ عَشْرُ خِصَالٍ يُعْرَفُ بِهَا الْعَاقِلُ وَ صِفَةُ الْجَاهِلِ أَنْ يَظْلِمَ مَنْ خَالَطَهُ وَ يَتَعَدَّى عَلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ يَتَطَاوَلَ عَلَى مَنْ هُوَ فَوْقَهُ كَلَامُهُ بِغَيْرِ تَدَبُّرٍ إِنْ تَكَلَّمَ أَثِمَ وَ إِنْ سَكَتَ سَهَا وَ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ فِتْنَةٌ سَارَعَ إِلَيْهَا فَأَرْدَتْهُ- وَ إِنْ رَأَى فَضِيلةً أَعْرَضَ وَ أَبْطَأَ عَنْهَا لَا يَخَافُ ذُنُوبَهُ الْقَدِيمَةَ وَ لَا يَرْتَدِعُ فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِهِ مِنَ الذُّنُوبِ يَتَوَانَى عَنِ الْبِرِّ ٣وَ يُبْطِئُ عَنْهُ غَيْرَ مُكْتَرِثٍ لِمَا فَاتَهُ مِنْ ذَلِكَ أَوْ ضَيَّعَهُ فَتِلْكَ عَشْرُ خِصَالٍ مِنْ صِفَةِ الْجَاهِلِ الَّذِي حُرِمَ الْعَقْلَ.
«۱۲» - ف، تحف العقول: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: صفت خردمند آن است که با آن که بر او نادانی کند بردباری ورزد (۲)، و از آن که به او ستم کند درگذرد، و برای آن که فروتر از اوست فروتنی کند، و با آن که برتر از اوست در طلب نیکی پیشی گیرد؛ و چون بخواهد سخن گوید بیندیشد: اگر خیر باشد سخن گوید و بهره برد، و اگر شر باشد خاموش ماند و سالم بماند؛ و چون فتنهای بر او عرضه شود به خدا پناه برد و دست و زبان خویش را نگاه دارد؛ و چون فضیلتی ببیند فرصت را غنیمت شمارد؛ شرم از او جدا نمیشود و آز از او آشکار نمیگردد. پس این ده خصلت است که خردمند بدان شناخته میشود. و صفت نادان آن است که به هر که با او آمیزش کند ستم ورزد، و بر آن که فروتر از اوست تجاوز کند، و بر آن که برتر از اوست گردنفرازی کند؛ سخنش بیاندیشه است: اگر سخن گوید گناه کند و اگر خاموش ماند غافل باشد؛ و اگر فتنهای بر او عرضه شود بهسوی آن بشتابد و او را هلاک سازد؛ و اگر فضیلتی ببیند روی بگرداند و از آن درنگ کند؛ از گناهان دیرینهاش نمیترسد و در باقیماندهٔ عمرش از گناهان بازنمیایستد؛ از نیکی سستی میورزد (۳) و از آن درنگ میکند، بیآنکه به آنچه از آن از دستش رفته یا تباهش کرده اعتنایی داشته باشد. پس این ده خصلت از صفت نادانی است که از خرد بیبهره مانده است.
بيان: قال الجزري النهزة الفرصة و انتهزتها اغتنمتها أي إذا رأى فضيلة اغتنم الفرصة بهذه الفضيلة و لم يؤخرها قوله عليه السلام و إن سكت سها أي ليس سكوته لرعاية مصلحة بل لأنه سها عن الكلام و الردي الهلاك فأردته أي أهلكته و يقال ما أكترث له أي ما أبالي به.
بیان: جزری گفته است: «نُهزه» فرصت است و «انتهزتُها» یعنی غنیمتش شمردم؛ یعنی چون فضیلتی ببیند فرصت را با آن فضیلت غنیمت شمارد و به تأخیرش نیفکند. سخن آن حضرت علیه السلام «و إن سکت سها» یعنی خاموشیاش برای رعایت مصلحتی نیست، بلکه از آن روست که از سخن غافل مانده است. و «ردی» هلاکت است، و «فأردته» یعنی هلاکش کرد. و گفته میشود «ما أکترث له» یعنی بدان اعتنا نمیکنم.