و در این باره، «محمد بن نصر بن بسّام» چقدر زیبا سروده، آنجا که میگوید:
اِنَّ عَلِیّاً لَمْ یَزَلْ مِحْنَة
لِرابِحِ الدِّینِ وَ مَغْبُونِ
اَنْزَلَهُ مِنْ نَفْسِهِ الْمُصْطَفی
مَنْزِلَةٍ لَمْ تَکُ بِالدُّونِ
صَیَّرَهُ هارُونَ فِی قَوْمِهِ
لِعاجِلِ الدُّنْیا وَ لِلدِّینِ
فَارْجِعْ اِلَی الْاَعْرافِ حَتّی تَری
ما فَعَلَ الْقَوْمُ بِهارُونِ
: «علی (ع) به خاطر نفع دین، همواره در رنج و زحمت میزیست، ولی خود مغبون بود (و از نااهلان به او آسیب میرسید) پیامبر (ص) او را همچون جان خود معرّفی میکرد، و او را در مقامی بس عظیم قرار داد که چنین مقام برای دیگران نبود، او را همانند هارون (برادر موسی) در میان قومش قرار داد، هم برای دنیای آنها و هم برای دین آنها (او را منصوب کرد).
به سوره اعراف مراجعه کن، تا بنگری بنیاسرائیل با هارون چه کردند، تا دریابی که قوم بعد از رسول خدا (ص) با حضرت علی (ع) چه کردند، و با این مقایسه، مطلب را دریاب.
نامهی ابوبکر به اسامه و پاسخ آن
یکی از دلائل بر صحّت ادعای کسانی که میگویند مقام امامت مخصوص علی (ع) بعد از پیامبر (ص) است، و حق او را غصب کردند، نامهای است که ابوبکر برای «اُسامة بن زید»، پس از جریان بیعت در سقیفه، نوشت (اسامة بن زید از جانب رسول خدا (ص) فرمانده لشکر شده بود تا به سرزمین شام حرکت کنند و جلو تجاوز دشمن را بگیرند، و پیامبر (ص) فرموده بود هر کس از فرمان اُسامه تخلّف کند مجرم است با توجه به اینکه اُسامه هنگام رحلت پیامبر (ص) و بروز جریان سقیفه، در مدینه نبود بلکه همراه لشکر در سرزمین «جُرفْ» (نزدیک مدینه) بود تا روانهی شام شود).
نامهی ابوبکر به اُسامه، چنین است:
از ابوبکر خلیفه رسول خدا (ص) به اسامة بن زید، امّا بعد: مسلمانان به من پناه آوردند، و مرا برای سرپرستی امر خلافت، انتخاب کردند و مرا رئیس خود بعد از رسول خدا (ص) نمودند (نامه طولانی است تا آنجا که میگوید) وقتی نامهی من به تو رسید و آن را خواندی، تو نیز مانند مسلمانان بیا و با من بیعت کن و به عمر بن خطّاب