پیامبر (ص) صحبت کنیم؟ گفتم: صحبت کنید؟ آنها به محضر رسول خدا (ص) رفتند، اُمّ اَیْمَنْ ۲۲ عرض کرد: ای رسول خدا! برای کاری آمدهایم که اگر خدیجه (س) بود چشمش میشد، علی (ع) دوست دارد که همسرش را به خانهاش ببرد، چشم فاطمه (س) را به دیدار شوهرش روشن کن، و دیدهی ما را نیز روشن فرما.
رسول خدا (ص) فرمود: چرا خود علی (ع)، همسرش را از من طلب نمیکند؟
ما توقع آن داشتیم که خودش اقدام کند.
حضرت علی (ع) میفرماید: عرض کردم ای رسول خدا! حیاء و شرم مرا از سخن گفتن در این باره بازمیدارد.
رسول خدا (ص) فرمود: در اینجا چه کسانی هستند؟
امّسلمه عرض کرد: من حاضرم، زینب حاضر است و فلانکس و... حاضرند.
رسول خدا (ص) فرمود: برای دخترم و پسر عمویم اطاقی از اطاقهای مجاور تهیّه کنید.
اُمّسلمه عرض کرد: کدام اطاق را؟
پیامبر (ص) فرمود: اطاق خودت را، سپس پیامبر (ص) به زنان و همسرانش دستور فرمود تا زهرا (س) را مناسب شأنش آرایش کنند.
اُمّسلمه میگوید: به فاطمه (س) گفتم آیا نزد تو بوی خوشی یافت میشود که برای خود ذخیره کرده باشی؟
فاطمه (س) فرمود: آری، شیشهی عطری آورد و مقداری از آن را به کف دستم ریخت، آنچنان بوی خوش داشت که هرگز نظیرش را نیافته بودم، گفتم: این بوی خوش از کجا بدست آمده است؟
فرمود دِحْیَهی کَلْبی (یکی از اصحاب) به حضور پدرم میآمد ۲۳ پدرم به من