عبداللَّه- چه وقت از کاروان جدا شدی؟
زن- وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ فِی سِتَّةِ اَیّامٍ: «ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست، در شش روز آفریدیم» (ق- 38)- فهمیدم شش روز است از کاروان جدا شده است.
عبداللَّه- آیا به غذا میل داری؟
زن- وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یأْکُلُونَ الطَّعامَ: «ما آنها را پیکرهائی که غذا نخوردند قرار ندادیم» (انبیاء- 8) فهمیدم که به غذا میل دارد.
عبداللَّه- شتاب کن و تند تند بیا.
زن- لا یُکَلِفُ اللَّهُ نَفْساً اِلّا وُسْعَها: «خداوند هیچکس را جز به اندازهی توانائیش تکلیف نمیکند» (بقره- 286)- فهمیدم که خسته شده و قدرت راهروی ندارد.
عبداللَّه- بر شتر در ردیف من سوار شو.
زن- لَوْ کانَ فِیهما آلِهَةٌ اِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا: «اگر در زمین و آسمان خدایانی جز خدای یکتا باشد، بهم میخورند» (انبیاء- 22)- فهمیدم که از سوار شدن به پشت سر من، حیا میکند.
عبداللَّه- پیاده شدم و او را تنها سوار بر شتر کردم، وقتی سوار بر شتر شد گفت: سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هذا: «پاک و منزّه است خدائی که این را مسخر ما ساخت» (زخرف- 13).
وقتی که با کاروان رسیدیم، به او گفتم: آیا از بستگان تو کسی در میان کاروان هست؟
زن- یا داوُدُ اِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْاَرْضِ: «ای داود ما تو را نمایندهی خود در زمین قرار دادیم» (ص- 26).
وَ ما مُحَمَّدٌ اِلّا رَسُولٌ: «و نیست محمّد، جز رسول». (آلعمران- 144).
یا یَحْیی خُذِاْ الکِتّابَ بِقُوَّةٍ: «ای یحیی، کتاب را با قوّت بگیر» (مریم- 12).
یا موسی اِنّی اَنَا اللَّهَ: «ای موسی، منم خداوند» (قصص- 30) دریافتم که افرادی بنامهای داود، محمّد، یحیی و موسی، داخل کاروان هستند و با او خویشاوندی دارند، آنها را با نام صدا زدم، ناگهان چهار نفر جوان به سوی آن زن آمدند، به او گفتم: این افراد با تو چه نسبتی دارند؟