Misbah Library
روزهای آخر عمر زهرا و گفتار او ۲۳۵

کسی که مرا بیازارد، خدا را آزرده است، و کسی که بعد از رحلت من، او را بیازارد مانند آنست که در حیات من او را آزرده است، و کسی که در حیات من او را بیازارد، مانند آنست که بعد از مرگم او را آزرده است؟!»

گفتند: آری شنیده‌ایم.

فرمود: حمد و سپاس خدا را، سپس متوجه خدا شد و عرض کرد:

«خدایا من تو را گواه می‌گیرم، و ای کسانی که در اینجا حضور دارید شما نیز گواهی دهید که: این دو نفر هنگام زندگیم، و وقت مرگم، به من آزار رساندند، سوگند به خدا با آنها حتی یک کلمه سخن نمی‌گویم تا با پروردگارم ملاقات کنم و از ستمهائی که از ناحیه‌ی شما به من رسیده، به خدا شکایت نمایم»

و طبق روایت دیگر، فاطمه (س) دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا این دو، مرا آزردند، شکایت خودم را در مورد آنها به پیشگاه تو و رسول تو می‌آورم، و سوگند به خدا، هرگز از شما (دو نفر) راضی نمی‌شوم، تا با پدرم رسول خدا (ص) ملاقات نمایم و رفتار شما را به آن حضرت خبر بدهم، تا او بین من و شما داوری کند.

در این هنگام ابوبکر فریاد زد: وای بر من، آه از عذاب الهی...!! ای کاش مادرم مرا نزائیده بود.

عمر به ابوبکر گفت: از مردم در شگفتم که چگونه تو را رهبر خود ساختند، تو یک پیر فرتوتی هستی که از خشم یک زنی، بی‌تاب می‌شود، و از خشنودی زنی، شاد می‌گردی، مگر چه خواهد شد اگر کسی زنی را به خشم آورد؟

آنگاه آن دو نفر برخاستند و رفتند. ۹۱ .

در این هنگام فاطمه (س) به علی (ع) گفت: آیا آنچه را خواستی بجای آوردم (اجازه‌ی ورود به خانه به آنها دادم).

علی (ع) فرمود: آری.

فاطمه (س) گفت: اکنون اگر چیزی از تو بخواهم انجام می‌دهی؟

علی (ع) فرمود: آری.

(۹۱)الامامة والسیاسه ابن قتیبه دینوری (متوفّی 270 ه.ق) ج 1 ص 14 ط مصر (مترجم).