ای پدر عزیز! کدام اشک است که از فراق تو، روان نیست و کدام اندوه است که بعد از تو، پیاپی نیست؟
و کدام مژگان است که بعد از تو، سرمهی خواب، به او برسد.
ای پدر! امر عظیم بر تو وارد شد.
ای پدر! مصیبت تو اندک نیست، منبر تو بعد از تو در وحشت است، و از محراب تو صدای مناجاتی شنیده نمیشود، ولی قبر تو به خاطر آنکه تو را پوشانده، شاد است، آه! بر روزگار من تا آن هنگام که به تو بپیوندم.
سپس فاطمه (س) نالهی جانسوز کشید، آنگونه که نزدیک بود جانش از بدنش خارج گردد، سپس گفت:
قَلَّ صَبْرِی وَ بانَ عَنّیِ عَزائِی
بَعْدَ فَقْدِی لِخاتَمِ الانْبِیاءِ
عَیْن یا عَیْنُ اُسْکُبِی الدَّمْعَ سَحّاً
وَیْکِ لا تَبْخَلِی بِفَیْض الدِّماءِ
یا رَسُولَ الالهِ یا خِیَرَةَ اللَّهِ
وَ کَهْفَ الْاَیْتامِ وَ الضُّعَفاء
لَوْ تَریَ الْمَنْبَرَ الَّذِی کُنْتَ تَعْلُوهُ
عَلاهُ الضَّلامُ بَعْدَ الضِساءِ
یا اِلهِی عَجِّلْ وَفاتِی سَریعاً
قَدْ نَغَضَتِ الْحَیوةُ یا مَوْلائی
یعنی: صبر من تمام شد، و آثار اندوهم آشکار گشت پس از آنکه خاتم پیامبران را از دست دادم.
ای چشم! ای چشم! اشک خود را پیاپی بریز، وای بر تو، آنقدر گریه کن که بجای اشک خون بریزی.
ای رسول خدا، ای برگزیدهی پروردگار و ای پناه یتیمان و ناتوانان.
واه! اگر آن منبری را که بالای آن میرفتی بنگری که پس از نور، ظلمت بر آن نشسته است.
خدایا!، مرگ مرا بزودی به من برسان، چرا که زندگی دنیا بر من تیره و تار شده، ای مولای من.
گریهی شب و روز فاطمه و پیشنهاد مردم مدینه
سپس فاطمه (س) به خانهی خود بازگشت، ولی شب و روز گریه و زاری میکرد، نه فریادش خاموش میشد و نه اشکش تمام میگشت.