Misbah Library
نگاهی به خطبه‌ی حضرت زهرا ۲۱۰

عثمان، عایشه نزد عثمان آمد و گفت: «عطائی را که پدرم ابوبکر، و بعد از او عمر، به من می‌دادند، تو نیز به من بده».

عثمان گفت: ابوبکر و عمر مطابق میل خود به تو چیزی می‌دادند، ولی من در کتاب و سنّت چیزی نیافتم که به تو عطائی (استثنائی) بدهم، من چنین کاری نمی‌کنم.

عایشه گفت: «پس میراث مرا که از رسول خدا (ص) به من رسیده، به من بده».

عثمان گفت: مگر فراموش کرده‌ای که فاطمه (س) نزد پدرت آمد و مطالبه‌ی میراث خود که از رسول خدا (ص) باقی مانده بود کرد، تو و مالک بن اَوْس گواهی دادید که پیامبر (ص) چیزی را به ارث نمی‌گذارد، تو حقّ ارث فاطمه (س) را باطل کردی و اینک آمده‌ای آن ارث را مطالبه کنی؟! نه من هرگز چیزی به تو نمی‌دهم.

طبری می‌افزاید: عثمان در این موقع تکیه کرده بود، وقتی مطالب عایشه را شنید، راست نشست و گفت: «... آیا تو نبودی که با آن اعرابی که با بول خود وضو می‌گرفت، نزد پدرت گواهی دادید که پیغمبران ارث نمی‌گذارند؟!».

نخستین گواهی باطل در اسلام

در کتاب اختصاص (شیخ مفید) نقل شده: عبداللَّه بن سنان گفت امام صادق (ع) فرمود: هنگامی که رسول خدا (ص) رحلت کرد، و ابوبکر به جای او نشست، برای وکیل فاطمه (س) در فدک، پیام فرستاد و او را از فدک بیرون کرد.

فاطمه (س) نزد ابوبکر آمد و فرمود: «ای ابوبکر! تو ادّعا می‌کنی که جانشین پدرم هستی و بجای او نشسته‌ای، در عین حال مأمور خود را فرستاده‌ای که وکیل مرا از فدک بیرون کند، با اینکه می‌دانی که رسول خدا (ص) فدک را به من بخشید، و من برای این موضوع، «شهود» دارم.

ابوبکر گفت: پیامبر، از خود ارث نمی‌گذارد.

فاطمه (س) به حضور علی (ع) مراجعت کرد و سخن ابوبکر را به آن حضرت خبر داد.