است، از افراد ضعیف کمک میطلبد، و زنان را به یاری خود دعوت میکند، همچون زن معروف «اُمّطَحَّال» است که دوستترین خویش آن زن کسی است که دامن آلوده داشته باشد!!، آگاه باشید اگر بخواهم میگویم و اگر بگویم، روشن سازم، ولی اکنون راه خاموشی را پیش گرفتهام!!
سپس ابوبکر به انصار رو کرد و گفت: ای گروه انصار! سخنان دیوانگان شما را شنیدم با اینکه به پیوند با پیامبر (ص) سزاوارترین، زیرا پیامبر (ص) به میان شما آمد شما به او پناه دادید و او را یاری نمودید، آگاه باشید، من زبان و دستم را به سوی کسی که این مقام را شایسته ما نمیبیند دراز نمیکنم.
سپس از منبر پائین آمد، و فاطمه (س) به خانهی خود بازگشت. ۸۴ .
ابن ابیالحدید میگوید: من این گفتار (جسورانه) ابوبکر را برای نقیب، یحیی بن ابیزید بصری، خواندم و گفتم: ابوبکر در این گفتار به چه کسی اشاره میکند؟ و منظورش کیست؟
گفت: بلکه تصریح میکند.
گفتم: اگر تصریح میکرد، از تو سؤال نمیکردم.
نقیب خندید و گفت: منظورش علی بن ابیطالب (ع) است.
گفتم: همهی این سخنان در مورد علی (ع) است؟
گفت: آری اِنّهُ الْمُلْک یا بُنَیّ: «ای پسر جان، این رسم پادشاهی است که خویش و بیگانه نمیشناسد!»
گفتم: انصار در این مورد چه گفتند؟
گفت: از علی (ع) یاد کردند (و حق را با علی دانستند) ابوبکر از سخن آنها هراسان شد و آنها را از چنین سخنانی نهی کرد.
از واژههای گفتار ابوبکر، از نقیب پرسیدم و او معنی آنها را برایم بیان کرد. ۸۵ .