خالد را رها کن.
آنگاه علی (ع) خالد را رها ساخت.
عباس بین دو چشم علی (ع) را بوسید.
و در روایت دیگر آمده: سپس علی (ع) گریبان عمر را گرفت و فرمود: «ای پسر صحّاک حبشیّه، اگر حکم خدا و عهد پیامبر (ص) نبود، میدانستی که کدامیک از ما ضعیفتر و کمتر بودیم.
حاضران، میانجیگری کردند و عمر را از دست علی (ع) رها ساختند، در این هنگام عباس نزد ابوبکر رفت و گفت: «سوگند به خدا اگر علی (ع) را میکشتید، یک نفر از دودمان تَیْم را نمیگذاشتیم که زنده بماند.
پاسخ استاد ابن ابیالحدید به سؤالهای وی
علّامهی مجلسی در بحار از دانشمند معروف اهل تسنّن ابن ابیالحدید، نقل میکند که گفت: من از استاد خود «ابوجعفر نقیب» پرسیدم: «من از کارهای علی (ع) در شگفتم که در این مدّت طولانی بعد از رسول خدا (حدود 23 سال) چگونه از نیرنگ دشمنان، زنده ماند، و آنها فرصت نیافتند تا با مَکر و حیله او را بکشند با آن همه جگرهای سوخته که از دست علی (ع) داشتند؟!
استاد در پاسخ گفت: اگر علی (ع) صبر و تحمل و فروتنی نمیکرد، و گوشهگیری را برنمیگزید، او را میکشتند، ولی او با سرگرم شدن به عبادت و نماز و قرائت قرآن، خود را از روش سابق، بازداشت، و شمشیر را فراموش کرد و همواره مانند کسی بود که در انتظار فرصت به سر میبرد صبر کرد و در بیابانها به گردش و سیاحت پرداخت، و به کنار کوهها میرفت و مانند سایر مردم در مسیر اطاعت خلفاء درآمد، از این رو دشمنان دست از او کشیدند، و او را فراموش کردند.
وانگهی هیچکس قدرت نداشت که آن حضرت را بکشد مگر اینکه از سوی خلفاء اذن بگیرد، و یا رضایت باطنی آنها را بدست آورده باشد، و چون متصدّیان امر، انگیزهای برای قتل علی (ع) نداشتند، ناگزیر از او دست کشیدند وگرنه او را میکشتند، و از سوی دیگر، اَجَل (پایان عمر) خود حلقهی محکم و استوار، و قلعهی محکم و خللناپذیر است، تا اجل فرانرسد کسی کشته نمیشود.