عمر: خالد بن ولید ۷۶ برای این کار، مناسب است.
آنگاه آن دو نفر، به دنبال خالد فرستادند و خالد نزد آنها آمد، آنها به او گفتند: میخواهیم ترا برای یک امر بزرگ مأمور کنیم!
خالد: اِحْمَلُونی عَلی ما شِئْتُمْ وَلَوْ عَلی قَتْلِ عَلِیّ بْنِ اَبِیطالِبٍ: «هر چه میخواهید مرا به آن تکلیف کنید، گرچه قتل علی (ع) باشد آمادهام».
ابوبکر و عمر: نظر ما همین است.
خالد: هرگونه که تصویب کنید انجام میدهم، چگونه او را بکشم؟
ابوبکر: در مسجد حاضر شو، و در نماز جماعت کنار علی (ع) بنشین و با او نماز بخوان، وقتی که من (که امام جماعت هستم) سلام آخر نماز را دادم، برخیز و گردن علی (ع) را بزن!
خالد: بسیار خوب، همین کار را انجام میدهم،
اسماء دختر عُمیس که همسر ابوبکر بود (و در باطن از دوستان اهلبیت) این سخن را شنید، و به کنیز خود گفت: به خانهی علی و فاطمه (ع) برو و سلام مرا به آنها برسان و به علی (ع) بگو:
اِنَّ الْمَلَأ یَأتَمِرُون بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فاخْرُجْ اِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصحِینَ.
: «این جمعیّت برای کشتنت به مشورت نشستهاند، فوراً از شهر بیرون برو که من از خیرخواهان تو هستم» (قصص- 20)
امیر مؤمنان (ع) به کنیز فرمود: به اسماء بگو: اِنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یُرِیدوُنَ: «خداوند بین آنها و مقصودشان، مانع میشود». یعنی آنها را بر این کار موفق نخواهد کرد.
سپس علی (ع) از خانه بیرون آمد و به قصد شرکت در نماز جماعت به مسجد رفت و در صف نشست، و خالد بن ولید نیز آمد و در حالی که شمشیر همراهش بود در کنار