Misbah Library
غصب فدک ۱۷۶

عمر: خالد بن ولید ۷۶ برای این کار، مناسب است.

آنگاه آن دو نفر، به دنبال خالد فرستادند و خالد نزد آنها آمد، آنها به او گفتند: می‌خواهیم ترا برای یک امر بزرگ مأمور کنیم!

خالد: اِحْمَلُونی عَلی ما شِئْتُمْ وَلَوْ عَلی قَتْلِ عَلِیّ بْنِ اَبِیطالِبٍ: «هر چه می‌خواهید مرا به آن تکلیف کنید، گرچه قتل علی (ع) باشد آماده‌ام».

ابوبکر و عمر: نظر ما همین است.

خالد: هرگونه که تصویب کنید انجام می‌دهم، چگونه او را بکشم؟

ابوبکر: در مسجد حاضر شو، و در نماز جماعت کنار علی (ع) بنشین و با او نماز بخوان، وقتی که من (که امام جماعت هستم) سلام آخر نماز را دادم، برخیز و گردن علی (ع) را بزن!

خالد: بسیار خوب، همین کار را انجام می‌دهم،

اسماء دختر عُمیس که همسر ابوبکر بود (و در باطن از دوستان اهل‌بیت) این سخن را شنید، و به کنیز خود گفت: به خانه‌ی علی و فاطمه (ع) برو و سلام مرا به آنها برسان و به علی (ع) بگو:

اِنَّ الْمَلَأ یَأتَمِرُون بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فاخْرُجْ اِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصحِینَ.

: «این جمعیّت برای کشتنت به مشورت نشسته‌اند، فوراً از شهر بیرون برو که من از خیرخواهان تو هستم» (قصص- 20)

امیر مؤمنان (ع) به کنیز فرمود: به اسماء بگو: اِنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یُرِیدوُنَ: «خداوند بین آنها و مقصودشان، مانع می‌شود». یعنی آنها را بر این کار موفق نخواهد کرد.

سپس علی (ع) از خانه بیرون آمد و به قصد شرکت در نماز جماعت به مسجد رفت و در صف نشست، و خالد بن ولید نیز آمد و در حالی که شمشیر همراهش بود در کنار

(۷۶)خالد بن ولید بن مغیره مخزومی در سال پنجم یا هفتم همراه عمروعاص به مدینه آمد و قبول اسلام کرد، او فردی هتّاک و بی‌باک بود، و در فتح مکّه از سرداران سپاه اسلام به شمار می‌آمد، و از جنایات او اینکه مالک بن نویره را بعد از رحلت رسول خدا (ص) کشت که قبلاً ذکر شد، ابوبکر او را حاکم شام کرد، و در زمان خلافت عمر، از آن مقام عزل شد، و سرانجام در همان زمان در سرزمین «حمص» از دنیا رفت (اسدالغابه ج 4)- مترجم.