به صورتم کشید، سپس با پای خود اشاره کرد، دریائی را به من نشان داد، سپس جعفر (طیّار) و اصحابش را به من نشان داد که سوار بر کشتی هستند و در دریا سیر میکنند!
او از گفتار رفیقش، تحت تأثیر قرار گرفت و از تصمیم خود مبنی بر تسلیم امر خلافت به علی (ع) منصرف شد، سپس تصمیم بر قتل علی (ع) گرفتند و همدیگر را به این کار توصیّه نمودند و وعده به همدیگر دادند، و خالد بن ولید را مأمور قتل کردند.
اسماء بنت عُمیس از جریان آگاه شد و به امیر مؤمنان علی (ع) جریان را گزارش داد، به این ترتیب که کنیز اسماء به دستور او به سوی خانهی علی (ع) آمد و دو طرف در خانه را گرفت و این آیه را بلند خواند:
اِنَّ الْمَلأَ یَاْتَمِرُونَ بِکَ لَیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ اِنّیِ لَکَ مِنَ النّاصِحینَ.
: «این جمعیّت برای کشتنت به مشورت نشستهاند، فوراً از شهر خارج شو که من از خیرخواهان توأم». ۷۳ .
خالد، شمشیر خود را زیر لباسش پنهان کرد، و طرح قتل از این قرار بود که وقتی امام جماعتشان سلام نماز را داد، هماندم خالد برخیزد و علی (ع) را در مسجد بکشد.
جنب و جوش خالد در نماز موجب شد که مردم خیال کردند که سهوی در نماز برای او پیش آمده است، ولی امام جماعت قبل از آخرین سلام نماز گفت: لا تَفْعَلَنَّ خالِدُ ما اَمَرْتُ بِهِ «ای خالد آنچه را که به آن امر کردم، البتّه انجام مده! (که شرح آن خاطرنشان میشود)