پراکندگی دین، جمع و سامان نمییافت.
و آنانکه به خانهی فاطمه بتول (س) هجوم آوردند و فرزند عزیزش را ساقط نمودند.
و آنانکه پیشوای خود را با شمشیر حمایل کرده میکشیدند و دختر پاک پیامبر (ص) پشت سر او ناله و زاری میکرد.
و میفرمود: پسر عمویم را رها کنید وگرنه موی سرم را پریشان میکنم و اندوههای خود را به پیشگاه خدا به شکایت میبرم.
فضلیت ناقهی صالح پیامبر، و بچهی آن ناقه، در نزد خدا بهتر از فضیلت من نیست بلکه کمتر است (همانگونه که پیکنندگان ناقه صالح به عذاب سخت الهی گرفتار شدند، شما نیز آن گونه خواهید شد).
آنگاه فاطمه (س) با چشمی گریان و قلبی سوزان و اندوهگین به قبر پیامبر (ص) نزدیک شد.
در آن وقت که چنگالهای مصائب بر قلبش بند شده بود، فریاد کشید و گفت: آه! آه! که یاور ندارم تا شرّ دشمن را از خود دفع کنم، هان ای پدر! اکنون این سامری و گوسالهاش است که مورد پیروی مردم شدهاند، و آنها از هارون (علی علیهالسّلام) که به منزلهی هارون نسبت به موسی است) اعراض کردند.
ای پدر! از کدامین مصائب خود شکایت کنم، آیا از اینکه تازیانه به بدنم زدند شکایت کنم که اثر و دردش تا آخر عمر قرین من است.
یا از فقدان و فراق پدرم بگریم، و یا از اینکه حق شوهرم، غصب شده بنالم و یا از شکسته شدن دندهی پهلویم، یا از سقط فرزندم؟!
یا از اینکه ارث و عطایای پدرم را چپاول کردند و یا از اینکه منکر حق من شدند و آن را نشناختند، بعد از اینکه مقام مرا (با توصیههای پدرم) شناخته بودند.
ای پدر! آنها دو یتیم تو حسین و حسن (ع) را مظلوم کردند، و من از آنها حقّم را مطالبه کردم، ولی آنها مرا از حقّم بازداشتند».
واقعهی بیعت از دیدگاه مسعودی
مورّخ و دانشمند معروف «مسعودی» (علی بن الحسن متوفّی 956) در کتاب «اثباة الوصیّه» میگوید: امیر مؤمنان علی (ع) بعد از رحلت رسول خدا (ص) در سن