نَعَمْ حَقاً مِنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ اِنَّهُ اَمِیرُالْمؤمِنینَ وَ سَیّدُ الْمُسْلِمیِنَ وَ صاحِبُ لَواءِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ یُقَعِّدُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلَی الصِّراطِ فیدخِلُ اَوْلِیائَهُ الْجَنَّةَ وَ اَعْدائَهُ النَّارَ.
: «آری، از طرف خدا و رسولش حق است که علی (ع) امیر مؤمنان و سرور مسلمین و پرچمدار افراد درخشنده و نورانی میباشد، خداوند در روز قیامت، او را بر «پل صراط» مینشاند، و آن حضرت دوستان خود را به سوی بهشت، و دشمنانش را به سوی دوزخ روانه میکند».
قاصد ابوبکر، سخنان علی (ع) را به ابوبکر ابلاغ نمود، آنها آن روز از دعوت آن حضرت منصرف شدند.
به نقل سُلیم بن قیس، سلمان میگوید: شب فرارسید، حضرت علی (ع)، فاطمه (س) را سوار بر مرکب کرد و دست دو نفر فرزندش حسن و حسین (ع) را گرفت و به خانههای اصحاب رسول خدا (ص) رفت و احدی از اصحاب باقی نماند که علی (ع) نزد او نرفته باشد، آن بزرگوار، خدا را در مورد حقّ خود به یاد آنها آورد، و آنها را به نصرت و یاری، حمایت کرد، ولی جز ما چهار نفر، دعوت آن حضرت را اجابت نکرد، آن چهار نفر عبارت بودند از: سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر بن عوام، ما سرهای خود را (به علامت یاران علی علیهالسلام) تراشیدیم، و ایثارگرانه برای یاری آن حضرت، کمر همّت بستیم، و در میان ما بصیرت «زُبیر» در حمایت از آن بزرگوار، از ما بیشتر بود.
افروختن آتش بر در خانهی فاطمه
هنگامی که علی (ع) بیوفائی مردم را دریافت، و دانست که یاریش سرپیچی کردند، و به اطراف ابوبکر رفتند، ملازم خانه شد و از خانه بیرون نیامد.
عمر به ابوبکر گفت: چرا برای علی (ع) پیام نمیفرستی تا با تو بیعت کند؟، همهی مردم جز علی (ع) و غیر از آن چهار نفر، بیعت کردهاند.
ابوبکر دارای رقّت قلب و مدارا بود و در امور دقت بیشتری میکرد، ولی عمر سختدلتر و خشنتر، بود و زبان تند داشت.
عمر گفت: «قنفُذْ» را به سراغ علی (ع) میفرستم، زیرا قنفذ سختدل و تندخو و