ابوبکر گفت: «این اعرابی را که بر پشت پاشنهی خود ادرار میکند، از مسجد بیرون کنید».
عمر و خالد و قُنْفُذ، سه نفری برخاستند، و او را لگدکوب نمودند، تا اینکه بعد از اهانت و کتک زدن، به اجبار او را از مسجد بیرون کردند.
مالک سوار بر مرکب خود شد و از مدینه به سوی وطن، رهسپار گردید، در حالی که هنگام رفتن، این اشعار را میخواند:
اَطَعْنا رَسُولَاللَّهِ ما کانَ بَیْنَنا
فَیاقَوْمُ ما شَأنِی وَ شَأْنَ اَبِی بَکْرِ
اِذا ماتَ بَکْرٌ قام بَکْرٌ (عمر) مَکانَهُ
فتِلْکَ وَ بَیْتُ اللَّهِ قاصِمَةُ الظَّهْرِ
یَذُبُّ وَ یَغْشاهُ الْعِثار کَاَنَّما
یُجاهِدُ جَمّاً اَوْ یَقُومُ عَلی قَبْرِ
فَلَوْقامَ بِالْأمْرِ الْوَصییّ عَلَیْهُم
اَقَمْنا وَ لَوْ کانَ الْقِیامُ عَلی الْجَمْرِ
: «ما از پیامبر (ص) تا وقتی که در بین ما بود، اطاعت کردیم، پس ای مسلمانان! کار من و ابوبکر به کجا میانجامد؟ (من بچه دلیل با او بیعت کنم؟) وقتی که ابوبکر مُرد، عمر بجای او خواهد بود، سوگند به کعبه، این موضوع، کمرشکن است، عمر از ابوبکر دفاع میکند و لغزشهای او را میپوشاند، که گوئی با جمعیّتی جهاد میکند یا در کنار قبری، عزا بپا کرده است!
ولی اگر وصیّ پیامبر قیام کند، ما همصدا با قیام او هستیم، هر چند در روی شعلههای آتش باشیم؟»
(در بعضی از عبارت، در مصرع اوّل شعر آخر آمده: فَلَوْطافَ فِینا مِنْ قُرَیش عِصابَةٌ: «اگر از قریشیان، جمعیّتی نیرومند در میان ما برخیزد و برای مطالبه حق گردش کند، ما از آنها پشتیبانی میکنیم»)
کشته شدن مالک به دست خالد بن ولید
هنگامی که بیعت ابوبکر رسمیّت یافت، و او بر مردم مسلّط گردید، خالد بن ولید را طلبید و به او گفت: «تو شاهد بودی که مالک بن نُویره چه گفت و چگونه در حضور مردم به من اعتراض کرد، و اشعاری بر ضدّ ما سرود و خواند، اکنون متوجه باشد که ما از مکر و حیلهی او در امان نیستیم، چه بسا که آسیبی به حکومت برساند، نظر من این است که تو با مکر و حیله او را به قتل برسانی و همچنین آنان را که همراه او با تو بجنگند، به