: «بدوش شیری را که یک قسم آن از آن تو است، و امروز کار را برای ابوبکر محکم کن که فردا امارت را به تو برگرداند!»
سپس فرمود: «ای عمر! سوگند به خدا سخن تو را نمیپذیرم و با او بیعت نمیکنم».
ابوبکر گفت: اگر بیعت نکنی، ترا مجبور نمیکنم.
ابوعبیدهی جراح گفت: «ای پسرعمو تو جوان هستی، و اینها (ابوبکر و عمر) پیران قوم تو هستند، برای تو تجربه و شناخت در امور، مانند آنها نیست، بنظر من ابوبکر برای مقام رهبری، نیرومندتر از تو است، و تحمل و خبرگیری او از تو بیشتر است، پس امر خلافت را به ابوبکر تسلیم کن، آری تو اگر زنده بمانی، و عمر طولانی یابی، آنگاه برای بدست گرفتن زمام رهبری، بخاطر فضل، دین، علم، شناخت، سابقه و نسبت و قرابتی که داری، شایستهتر و سزاوارتر میباشی!
حضرت علی (ع) فرمود:
اَللَّهَ اَللَّهَ یا مَعْشَرَ الْمُهاجِرِینَ لا تَخْرُجُوا سُلْطانَ مُحَمَّدٍ (ص) فِی الْعَرَبِ مِنْ دارِهِ وَ قَعْرِ بَیْتِهِ اِلی دُورِکُمْ وَ قُعُورِ بُیُوتِکُمْ وَ تَدْفَعُونَ اَهْلَهُ عَنْ مَقامِهِ فِی النّاسِ وَ حَقَّهُ. ۳۶ .
: «خدا را، خدا را به نظر آورید ای گروه مهاجران! حاکمیّت محمد (ص) را در میان عرب از خانهی او و از درون بیت او به خانههای خود و درون بیوت خود نبرید، و خاندان پیامبر (ص) را از مقام خود بازندارید و حق آنها را پامال نکنید».
ای مهاجران! سوگند به خدا ما در میان مردم، سزاوارتر از همه به مقام رهبری هستیم، زیرا ما از اهلبیت پیامبر (ص) میباشیم، و برای امر خلافت از شما سزاوارتر هستیم...
استمداد از انصار
اشاره
ابنقُتیبه، سخن را تا آنجا کشانده که میگوید: حضرت علی (کَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ) شبها فاطمه (س) را سوار بر چارپائی میکرد و در مجالس انصار میگردانید، و فاطمه (س) از آنها میخواست که از او پشتیبانی کنند، آنها در پاسخ میگفتند: «ای